Israel Shamir

Ideas that will Derail the descent to Barbarity

Master of Discourse

خاورميانه ، غرب

 

و

 

پرسش هاي مذهبي-سياسي

2008- 2004

 

از

 

 

اسرائيل آدام شامير*

 

 

ترجمه :

تقی پارسادوست

 

 فرازهايي از كتاب « اربابان سخن»

 « Masters Of Discourse »

انتشارات BookSurge، نيويورك، مي 2008

كه سپتامبر 2008 در فرانسه تحت عنوان

« Maîtres du Discours »


  • اسرائیل آدام شامیر متولد نووسیبیرسک در سیبری ، از سال 1969 در اسرائیل مستقر گردید.  در جنگ 1973 شرکت داشت ولی با طی کردن فلسطین بعنوان خبرنگار، بیهودگی جنایتکارانه پروژه یک حکومت یهودی را کشف نمود. شامیر که به مسیحیت گروید، نام آدام را بعنوان نام تعمید خود برگزید. آثاری از  Joyce،  « هومر»، S. Y. Agnon برنده نوبل اسرائیلی، آبراهام زاکوتو جغرافی دان قرن پانزدهم ترجمه کرده است و کتاب هایی چون « چهره دیگر اسرائیل»، « Pardès»، مطالعه Kabbale، و « نتردام دردها » را به فرانسه منتشر کرده است.
  • همچنین ر.ک پاورقی 51

 


دوستان راستین و دروغين[1]

 

دو هفته است كه در خاور نزديك آرم و بتدریج جنگي دوباره آغاز مي شود که همانند عمه پيري است كه بطور مرتب به برادرزاده هايش سر مي زند. جنگ بنوعي آغاز شده كه برای مدتي طولاني ادامه خواهد داشت و حالا كه شوك اوليه، يعني مبارزه براي لبنان، سپری شده است، مي توانیم روشنتر ببينيم. ابتدا، آنچه را كه در اينجا تازگي دارد بايد ديد. عليرغم قدرت تخريبي تهاجمات اسرائيلي، وحشي گري، بيرحمي و يك رياكاري بيسابقه،‌ مبارزان تزلزل ناپذير شيخ حسن نصرا… بخوبي مقاومت كردند.  جنگ رعدآساي پيش بيني شده توسط استراتژيست هاي تل آويو، دچار رخوت و سكوتي در شيب هاي تپه هاي « مروان رأس » شد و طعمه خيابان هاي « بنت جبيل» گرديد. اگر سال 1982، طي  تسخير پيشين توسط اسرائيل، تانك هاي يهودي ….

 

یک اسلحه نسبتاً قدیمی ولی هراسناک، که توسط روس ها در زمان جنگ تعیین کننده خود علیه آلمانی ها ساخته شد و کاتیوشا، نام دختر جوانی را بخود گرفت، پشت جبهه اسرائیلی ها را که تا آن زمان در تمامی مسیر تا حیفا غیرقابل نفوذ بود، در حالت آماده باش قرار داد. سفینه های آپاچی در هوا، کشتی های Saar در دریا و بهترین تانک های مرکاوا هدف موشک های دقیقی قرار گرفتند. تسخیرکننده خلع شده جاده ها و روستاهای لبنان را با صدها جسد پاره پاره شده کودکان لبنانی فرش کرد. اما بطور شگفت انگیزی، تعداد اندکی از مبارزان حزب ا… کشته شده یا زندانی گردیدند. آنها یک سلاح محرمانه را بر افراشتند : اینکه حزب ا.. نخستین سازمان عربی است که یهودیان موفق نشدند در آن نفوذ کنند. سرویس های مخفی اسرائیل نمی دانستند که آنها چه سلاح هایی در اختیار دارند و  اینکه چه نقشه هایی را آماده کرده اند. مبارزان حزب ا… موجب خوشحالی یهودیان نشدند و با سر کشیدن فریاد « ا… اکبر» خودکشی نکردند. آنها مبارزه کردند و با دشمن مبارزه می کنند و همزمان دو اسطوره را درهم می شکنند : اسطوره آسیب ناپذیری اسرائیل و دیگری ناتوانی اعراب.

 

اهمیت آنچه که انجام می دهند را نمی توان بیش از حد ارزیابی نمود : اگر لبنان با مقاومت ضعیفی سقوط می کرد، تانک های اسرائیلی راه دمشق را در پیش می گرفتند و بمب افکن های اسرائیلی هم پیش از آن تهران را هدف قرار می دادند. این خواسته ویلیام کریستول، نومحافظه کار –  Néocons- امریکایی ( که شاید بتوان بصورت neo cohen [ نو کاهن] نامید) است که خیلی ساده گفته است « با توجه به اینکه سوریه و ایران دشمنان اسرائیل هستند، در نتیجه دشمن امریکا هم می باشند. می توانیم با چنین اقدام تهاجمی از سوی ایران از طریق ضربات نظامی علیه تاسیسات هسته ای آن مقابله نمائیم. چرا باید منتظر شد؟ آیا کسی متصور می شود که یک ایران مجهز به قدرت اتمی بتواند متوقف گردد؟[2] مایکل لیدین هم خطابه های دوران جنگ سرد را بیرون کشید و گفت « نمی توان از دست ملاها فرار کرد. یا باید بر آنها برای همیشه پیروز شویم یا اینکه تسلیم نقشه های هراسناک آنها شویم» [3].  لاری کودکلو هم مطمئن به پیروزی است « سی و پنج دقیقه وقت برای اسرائیل و امریکا لازم است تا اینکه کل نیروی دریایی ایران و نیروی ضربتی هوایی آن را در هم بشکنند… زمان خلاصی یافتن از دیکتاتور سوریه « بچه اسد» فرا رسیده است، [4]». نومحافظه کاران دلیل خوبی برای سوق دادن هر چه سریعتر به جنگ دارند : موضع آنها در دولت ایالات متحده شروع به شکسته شدن کرده است و نخستین علائم شورش goy ها [ نامی که یهودیان به غیر از هم مذهبی شان بالاخص مسیحیان می دهند، م] در یک تحقیق انتقادی روی لابی یهودی لمس گردیده اند. یک « جنگ خوب» آنها را به قلب قدرت واشنگتن باز می گرداند.

 

تهاجم اسرائیل به دمشق و تهران باز هم امکان دارد ولی هر روز که میگذرد، ترمزهای لبنانی بخت های یک جنگ منطقه ای را کاهش می دهند. در کانال های تلویزیونی اسرائیلی بتدریج کلمه بسیار نگران کننده « شکست» را مانند « گیر افتادن در لبنان» را  می شنویم و این کابوس قدیمی اسرائیلی ها است که پیش از این چنین وضعیتی را شاهد بودند و هیچ تمایلی برای تجربه مجدد آن ندارند. یک « شکست در لبنان» قطعاً شکستی محدود خواهد بود : چیزی پیروز جنگ را تا حیفا نخواهد آورد بلکه آغاز به تواضع و فروتنی را به اسرائیلی ها یاد خواهد داد. بخاطر اینست که در این جنگ، دوستان واقعی اسرائیل می خواستند که ارتش آن شکست طنین اندازی در جنوب لبنان بخورد، شکستی که سربازان را به خانه شان باز گرداند و سایر اقدامات ماجراجویان دیگر ژنرال ها را برای مدتی متوقف می نماید. دوستان دروغین اسرائیل  آنهایی هستند که پیروزی اسرائیل را می خواهند یک پیروزی که آنها را به تهران ببرد به جنگ هسته ای، به تخریب توده ای و به مرگ بکشاند. در حالیکه دوستان دروغین که یهودیان امریکایی سازماندهی شده هستند، گام های محکمی در حمایت از ماجراجویی اسرائیل در لبنان برداشتند، اما دوستان واقعی اسرائیل، یعنی اسرائیلی ها، در خیابان های تل آویو با افشای جنایات جنگی رهبرانشان دست به تظاهرات می زدند.

 

زمانیکه حیفا بمباران شد، و تل آویو تهدید گردید، بعنوان یک اسرائیلی، نمی توانم اظهار خوشحالی کنم. بیگناهان تهدید شده بسیاری هستند که نمی توانند دست راست را از چپ تمیز دهند و گوسفندان بسیاری وجود دارد و در عین حال نمی توانم این مسئله را محکوم نکنم زیرا این بیرحمی می تواند جایی بکار آید که موعظه های دلنشین شکست خورده اند. موشک های حزب ا.. می توانند پرده های مغز اسرائیلی ها را تکان دهند و توسل به قدرت نظامی را در هم بشکنند. بر همین منوال، یک آلمانی خوب سال 1940 می توانست برای شکست هموطنانش در هلند دعا کند بخاطر انیکه می توانست آن را از فاجعه 1945 نجات دهد.

 

آلمانی ها برای بدبختی خود بسیار قوی بودند. این قدرت بیش از حد آنها را به یک فاجعه رسانید. همین سرنوشت مورد انتظار اسرائیل است. قدرت بسیار زیاد بهتر از به اندازه قدرت داشتن نیست : سیمون وی، فیلسوف فرانسوی با نگاه به جنگ تروآ، نوشته است که  « قوی ها هرگز بطور مطلق قوی نیستند و همینطور هم برای ضعیف ها است که کاملاً ضعیف نیستند. آنهایی که سرنوشت قدرت را دریافت کرده اند بر آن استوار می شوند و خود را در نهایت نابود شده باز می یابند. قدرت همچنین برای کسی که آن را دارد ( یا کسی که فکر می کند آن را دارد) بیرحم تر از قربانیانش است . قدرت اینها را له و نابود می کند و دیگران را مسموم و فاسد می نماید»[5]

 

این جنگ هم نمایش خوبی از این جمله است : درگیری کوچک به یک نبرد بزرگ با تخریب گسترده طبیعت و شهرهای کامل بدلیل قدرت نظامی زیاده از حد اسرائیل تبدیل شد. درگیری های کوچک مرزی هر روزز اتفاق می افتند ولی به زیاده روی هایی از این نوع منجر نمی شوند. اگر اسرائیل زرنگ تر از اینها بود، می فهمید که تلافی پیش بینی شده برای خشونتش نسبت به غزه تا چه حد می تواند باشد. اگر اسرائیل ضعیف تر می بود، می توانست بشیوه متناسب تری در صحنه نظامی تلافی کند. اما کشور بسیار احمق و بسیار قویی است تا اینکه منافع خود را در یابد.

 

یهودیان همواره نتیجه اشتباهاتشان را می دهند. سال 66 میلادی، یعنی تقریباً دو هزار سال پیش، یهودیان یک پیروزی مهم بدست آوردند و لشگر دوازدهم سیتیوس گالوس را درهم شکستند. چیزی گیج کننده و شگفتی آور همانند جنگ شش روزه بخاطر اینکه لشگر رومی ها چیز بی ارزشی نبود. یهودان بخاطر hauut fait اعتقاد به ینکه خداوند در کنار آنها است اموزش دیدند و شدیداً به آن معتقد شدند اما خداوند  طرح های دیگری از سال 70 پس از میلاد داشت. معبد پر از سستی و ورشکستگی بود. یک بار دیگر یعنی امروزه یهودان بخاطر موقعیت نظامی شان، بخاطر فرمانبری ایالات متحده و اروپا بخاطر کنترلی که روی رسانه ها اعمال می کنند، مسموم شده اند.  غرور، تکبر و بیرحمی شان، آنها را بسوی فاجعه ای به پیش می برد بخاطر اینکه پس از تجاوز به غزه و تجاوز به لبنان، همین ساکنان بسیار با مدارای خاور نزدیک به همان نتیجه گیری رومی ها در دو هزار سال پیش خواهد رسید که : در منطقه ای که یک حکومت یهودی وجود دارد نمی توان صلحی را شاهد بود.  امریکایی ها هم پس از اینکه تحت فرمانبرداری نومحافظه کاران بودند به نتیجه گیری مشابهی خواهند رسید.

 

اشتباه دیگری که یهودیان دوباره مرتکب شده اند شامل بدرفتاری با بومی ها می گردد. پس از پیروزی hasmonéens  بر  Seleucidesکه در کتاب مقدس Macchabées آمده است، آنها سرزمین فلسطینی را تصاحب کردند. نخستین پیروزی منجر به اخراج ساکنانCésarée و جایگزین نمودن شهر با یهودیان شد : یک نکبت دیگر… در این زمان، ساکنان فلسطین یک مرکز تولید برق نداشتند بنوعی که یهودیان سرسخت از تخریب معابد آنها اظهار رضایت کردند. یهودیان با ادامه هدف خود در تبدیل شدن به « روشنایی ملت ها» مجبور به غرق کردن ملت ها در سیاه ترین تاریکی و جهالت ها بودند چیزیکه موفق به انجام آن هم شدند. صد سال حکومت مطلق یهودیان از 68 تا 168 میلادی، وحشتناک ترین برهه منطقه بود و ژنرال پمپئی رومی زمانیکه یهودیان را به اطاعت خود واداشت و موفق شد تا قدرت آنان را محدود به بیت المقدس و چند منطقه دیگر بنماید، بعنوان یک آزادیبخش مورد استقبال قرار گفت.

رسانه های اسرائیلی می گویند « شامل یک جنگ نمی گردد بلکه یک  یورش ضدتروریستی است : اسرائیل با تروریست های حزب ا… می جنگد». اما صدها ساختمان سوخته شده، پل های ویران گشته، و مراکز تولید برقی که درهم کوبیده، زنان  و مردانی که لگدمال شده اند و پناهندگانی وحشت زده، چنین داستان دروغ و کهنه شده را رد می کنند.  ناپلئون مدعی می شد که با مملوک ها و نه با Sublime Porte نبرد می کند ولی امپراطوری عثمانی نیروهایش را به فلسطین فرستاد و ناپلئون پس از اینکه سربازانش فرار کردند، مجبور شد بگریزد. آدولف هیتلر مدعی بود که علیه « کمونیست ها» و نه علیه روسیه مبارزه می کند ولی روس ها پیرامون استالین متحد شدند و این مکر و حیله را در هم دریدند.  جرج بوش مدعی است که می خواهد به صدام حسین پایان دهد و نه اینکه عراق را نابود کند ولی هزاران سرباز امریکایی کشته شده دروغ های او را تکذیب می نمایند. اما اکنون لبنانی ها هستند که شعار تبلیغی را رد کرده و بصراحت تائید می کنند که این یک جنگ یهودی علیه لبنان است، یک جنگ تمام عیار علیه شهروندان لبنانی، فرمان جنگ توسط هالوتز ژنرال سرفرمانده ارتش اسرائیل بدینسان صادر شد که « در مقابل هر راکت، ده ساختمان بزرگ را در لبنان متلاشی می کنیم» و لبنانی ها پیام را فهمیدند، آنها روی بهانه یهود در پایان دادن به حزب ا… گزافه گویی نکردند. این احساس را داشتند که حزب ا.. نمایندگی آنها را دارد و اینکه جزء لاینفک لبنان می باشد. ارتش لبنانی می بایست در کنار حزب ا.. قرار بگیرد و چنین کاری موجب شد که طرح های مهاجم کاملاً نقش بر آب شوند.

 

یهودیان، حتی اشرفیه، حومه شیک مارونی نشین بیروت را که در رأس جنبش برای خروج ارتش سوریه از لبنان بود، بمباران کردند. « Haram ya  Ashrafieh»، متاسفیم از آنچه که بر سر شما می آید. خفت شما بسرعت مورد سوء استفاده قرار گرفت. سوریه ای ها حتی ضعیف و بیرحم، بهشت لاشخوران سیاه جنوب شما را حفاظت کرده بودند. شما همانند گوسفندی که شبان پیر مزاحم خود را کنار گذاشت و سریعاً در میان دهان گرگ افتاد، می باشید. رویای یک لبنان مستقل فقط خواب و خیالی بود که توسط اربابان رویاها ساخته و پرداخته شده بود. مفهوم استقلال بخوبی کار نمی کند : لبنان بعنوان بخش لاینفک و خودمختار سوریه بهتر بهره مند می باشد، و اگر سوریه با عراق، اردن و فلسطین متحد می شد،  شرایط بهتری می داشت.  امپراطوری عثمانی می بایست به یک مشترک المنافع شرقی تغییر پوست می داد و نه اینکه ریز ریز گردد زیرا بطور متحد، خود را تحمیل کرده و بطور متفرق، سقوط می کنیم.

 

فرانسه مسئولیت سنگینی در تخریب لبنان دارد. فرانسه است که سوریه را از لبنان بیرون کرد. ایالات متحده امریکا، دشمن بدیهی و مشهود اعراب، نمی توانست بدون حمایت پاریس این کار را صورت دهد. با بیرون کردن محافظ سوریه ای، فرانسه در اجبار معنوی دفاع از بیروت قرار گرفت. در داستان سنت اگزوپری، روباه مکار به شاهزاده کوچولو می گفت « شما برای همیشه مسئول آنهایی هستید که به اطاعت خود در می آورید». نمایش غمگین و نژادپرستانه تخلیه اتباع خارجی می بایست با چیز دیگری جایگزین گردد : پیاده شدن نیروهای فرانسوی برای مبارزه، نه بعنوان نیروهای صلح سازمان ملل یا ناتو بلکه با عنوان مدافعین توجیه شده لبنان. آنها بخوبی این کار را می کنند : سال 1860، عصر زیبای دروزها، سربازان فرانسوی در آنجا پیاده شده و صلح را برقرار نموده و مهاجم را دفع کردند. آنها می توانند چنین کاری را دوباره انجام دهند : اگر فرانسوی ها در کنار لبنانی ها علیه مهاجمین یهودی می جنگیدند، چیزی که صلح را به خاور نزدیک و برای فرانسه باز می آورد. برخی کشورهای عربی نیز به وظیفه برادری خود خیانت کردند. مصر، عربستان سعودی و اردن نه تنها مهاجم یهودی بلکه مقاومت، حزب ا… را محکوم کردند. کشورهای خلیج [ فارس، م]  هیچ کاری برای نجات لبنان نکردند. آنها می بایست شرمگین از خیانتشان باشند. در واقع، آنها می توانستند تحریم نفتی 1974 را اجرا کنند چیزی که یک موفقیت بود و اروپا را مجبور نمایند تا سگ های صهیونیستی هار خود را به عقب بکشند. مقاومت حزب ا…، شجاعانه و  گیرا، افتخاری برای مبارزان است و شرم آور برای سایر رهبران اعراب می باشند. آنها می بایست بخاطر بیاورند که خیانت کنندگان به فلسطین مانند ملک فاروق که سرنگون شد و ملک عبدا.. که بقتل رسید، مجازات شدند. جنگ هر چه بیشتر بطول انجامد، بخت های مشاهده بیرون انداخته شدن چنین رهبرانی توسط خلق هایشان بیشتر می شوند. این دلیل خوبی است برای اینکه بدنبال آتش بسی نبود.

 

سربازان حزب ا… قهرمانان واقعی خاور نزدیک، نه بخاطر قدرتی که دارند بلکه بخاطر  شفقت و دلرحمی شان هستند. در واقع آنها بتنهایی احساس ترحم نسبت به شهیدان فلسطینی داشتند، آنها دست روی دست نگذاشتند تا در بی تفاوتی ها شاهد تجاوز به غزه باشند بلکه تلاش نمودند متجاوز را با امکانات نسبتاً کم خود متوقف نمایند، دقیقاً همانگونه که انگلیس پیش از اینها، اعتراض خود را در مقابل فتح لهستان توسط آلمانی ها بیان کرده بود. شفقت و همبستگی مهمتر از حاکمیت و اقتدار هستند.

دلیلی که بخاطر آن نمی توانیم مبارزان حزب ا… را محکوم کرده و نه حتی بگوئیم که اشتباهاتی « از دو طرف» بوده است. ایوان ایلین ( 1954- 1883) یک فیلسوف روسی است که در « مقاومت قدرتمندانه در مقابل شر»، تمایز آشکاری بین متجاوز و نیروی مقاومت قائل شده و نوشته است :« متجاوز به قربانی خود می گوید : تحت استیلای من هستی، در حالیکه نیروی مقاومت به متجاوز پاسخ می دهد : تو ویران می کنی و در نتیجه خود ویران و نابود می شوی! زیرا در همینجا است که به استبداد تو پایان می دهم».

 

در واقع، یهودیان تلاش کردند تا بدینسان بطور کامل و تمام عیار بر فلسطینی ها استیلا یابند، آزادانه به شکنجه آنها پرداختند بدون اینکه سایه سرزنشی را که یک مقاومت یک روزی باید آشکار سازد، بر سر داشته باشند. در مقابل فرمانبرداری بیشرمانه سایر اعراب، مبارزان شیخ حسن نصرا… شایستگی تمامی تحسین ها و تمجیدها را از سوی ما دارند. آنها نخستین مخالفینی بودند که قواعد بازی اسرائیلی را دگرگون کرده و جنگ را به سرزمین یهود کشانیدند- که تا آن روز، دشمنان اسرائیل بطور ملموسی پذیرفته بودند از آن سرزمین مقدسی بسازند. حتی در سال 1948، نیروهای مصری، کرانه باختری، سوریه، لبنان و عراق از مرزهای اسرائیل عبور نکردند : راضی به ایمن کردن سرزمین های منتسب شده توسط سازمان ملل به حکومت فلسطینی عربی شدند. بین 1967 تا 1971 بهنگام جنگ فرسایشی، مصر ناصر جرأت ارسال حتی یک بمب افکن را بر فراز تل آویو نداشت در حالیکه نیروی هوایی اسرائیل شهرهای مصر را بمباران کرده یا به آتش می کشید. بلطف شیخ نصرا…، شهرهای اسرائیلی آنچه را که ه و بیروت احساس کرده بودند، درک نمود که البته با میزان بمراتب کمتری بود.

 

امیدواریم که چنین تجربه ای در خدمت تخریب عقده روانی برتری  یهودی باشد بشیوه ای که اسرائیلی ها متواضع تر، بازتر نسبت به سازش ها، بیشتر متمایل به ملاحظاتی برای همسایگانش گردند. آنها نمی بایست بطور غلو آمیزی تلاشی برا بخت های خود بکنند زیرا بخت فعلی یهودیان بطور خطرناکی شعر فردریش شیلر ( بر گرفته از روایتی از هرودوت) روی Polycrate های بسیار دارای شانس را بخاطر می آورد. میزبان وی بسیار قوی و خشمگین بود بخاطر اینکه شانس زیاد داشتن اغلب به یک فاجعه منجر می شود. او ازPolycrate خواهش کرد تا حلقه اش را با ارزش بسیار زیادی را بگیرد و به دریا بیاندازد، کاری که او کرد. اما فردا، یک ماهی گیر به دربار آمد تا ماهی بزرگی را که صید کرده بود به او هدیه کند. زمانیکه شکم ماهی را باز کردند، حلقه گرانبها را در شکم ماهی پیدا کردند. « میهمان که وحشت زده شده بود، رفت و گفت « نمی توانم مدت زمان زیادی در اینجا باقی بمانم، خداوندان تصمیم گرفته اند تا شما را هلاک کنند و برای اینکه خود هلاک نشوم، باید از این سرزمین بگریزم»،[6] و دقیقاً Polycrate واژگونی وحشتناک سرنوشت را متحمل شد و توسط پارسی ها به صلیب کشیده شد.

 

اسرائیل بخت خود را خیلی دورتر می برد. ژنرال هایش گناهکار بدترین جرائم جنگی، یعنی جنایت تجاوز هستند. آنها بدون مجازاتی می کشند و توسط رعایای امریکائی شان مورد تشویق قرار می گیرند.

حالا به چالش با سازمان ملل رفته و چند سرباز نیروی صلح را به گلوله بستند ولی ناراحت نباشید : هیچکس آنها را بخاطر این کار سرزنش نخواهد کرد. سفیر اسرائیل در سازمان ملل هم فعلاً خواستار عذرخواهی این [ کوفی] عنان نا استوار شده و مطمئن هستم که این را هم کسب خواهد کرد. یهودیان هیچ واهمه ای ندارند ولی کریستودولوس آتن رئیس اسقف های ارتودوکس یونان و تئودوز عطلان حنا دو سباط، اسقف اعظم فلسطینی، به آنها چنین یادآوری کردند که « از خشم خداوند بترسید !».

 

*****

 

 

 

 

 

 

 

خوشه های خشم [ خداوند] [7]

 

یک گروه کوچک از رزمندگان دست برتر را گرفته و ارتش بسیار قدرتمند منطقه را وادار به عقب نشینی می کند: که امری کلاسیک در تاریخ است! Thermopyles فاصله بگیرید و عقب بروید : بنت جبیل وارد می شود ! اسقف آنتیوش فیلیپ ترازسازی این شهر کوچک لبنانی را با تخریب استالینگراد مقایسه کرده است. اما این دو شهر نیز شجاعت و شهامت مدافعین خود را به اشتراک دارند. چیزی که به وفور دیده نمی شود : تمامی نسل ها بخت مشاهده چنین نمونه خیره کننده از شجاعت و شهامت را ندارند. سه هفته طولانی، مشتی از رزمندگان حزب ا…- دو هزار نفر بنابر ارزیابی های بسیار خوشبینانه- تهاجم های نیروهای اسرائیلی را ده بار، بیست بار، بسیار مرتبه تا فلج کردن آنها، دفع کردند. چهل سال پیش بود که اسرائیل طی یک هفته بر سه ارتش فائق آمد. اما امروزه، طلسم تسخیر کنندگان بر باد رفته است. در داستان های کمی زنانه قربانی، که در این روزها رواج یافته، رنج ها بیشتر از توجهات به شجاعت های مردانه جلب کننده شده اند. بدینسان، کشتار قنا – Qana- بر پدیده بسیار مهم مقاومت تزلزل ناپذیر رزمندگان لبنانی سایه افکنده است. اما عزای Andromaque نمی بایست شجاعت هکتور را پنهان سازد، عملیات قوی حزب ا.. شایستگی جاودانه شدن توسط حماسه سرایان یونان قدیم را دارد.

 

اما چرا این جنگ ؟ فهرست ها را برای یک Plutarque آتی بگذاریم. در واقع شامل چندمین نبرد برای فلسطینی ها می گشت. یهودیان که توسط امپراطوری که در خدمت خود دارند یعنی امریکا حمایت می شود تمامی سلاح ها، مهمات، حمایت های دیپلماتیک را، زمانیکه سرمست بخاطر hybris هایشان بودند، داشتند و در غزه ای ظهور کردند که گرسنه و خلع سلاح شده، بمنظور کشتار آخرین مقاومت کننده های آن را داشتند تا یوغ صهیون را بر گردن آنان آویزان کنند. تسخیر انها توسط جلسه ای تحمیلی از یک سال قبل و توسط بمباران های لاینقطع آماده شده بود : خودپسندی شان آنها را متقاعد نموده بود که براحتی بر غزه فائق می آیند آنهم در لحظاتی که چنین تصمیم بگیرند.  همچنین در عمل همه سر در گم باقی می مانند: مصری ها پیروزی جنگ رمضان را برای مشتی اسکناس سبز فروختند، فرزندان حجاز و نجد مشغول به کار خود در پمپ های بنزین شان شدند و شاهزادگان خلیج [فارس، م] بدون استثنا به شاهین های خود مشغول گردیدند. یهودیان مطمئن از آنها بودند آنهم زمانیکه تصمیم به رفتن بسوی کشتار غزه را گرفتند : چه کسی می رفت مزاحم شیر جودا که بر بالین صید خود غرش کنان ایستاده بود، بشود؟ و اینجاست که یک نیروی کوچک از کوه لبنان گفت: « ما » ! آنها به یهودیان قدرتمند یورش بردند، بدینسان کوتوله های زانوی نازگل آماده کشتار را درهم شکستند. ارتش اسرائیل صید خود را رها کرد و بسوی شمال بازگشت نمود، و با تمامی قدرت با مبارزان حزب ا… به نبرد پرداخت اما اینها به نبرد خود ادامه دادند.

 

در اینجا یک واقعه غیرمنتظره رخ داد. اسرائیلی ها عادت به کشتن- یا متفرق کردن- فلسطینی هایی که بطور فقیرانه ای مسلح و بدون هر گونه آموزش نظامی بودند، داشتند. در اینجا، مبارزان سید نصرا… که در تپه های لم یزرع بنت جبیل ریشه دوانیده بودند به نبردی دست زدند. اگر بیدرنگ حذف شده بودند، ژنرال های اسرائیلی، پیش از اینکه به محروم کردن فلسطین از گوهر پر ارزشش یعنی حرم الشریف، گنبد صخره ای روی بیاورند، نیروهای پیروزشان را تا دمشق و تهران می بردند. چنین فاجعه ای باز هم می تواند صورت بگیرد ولی خطر آن بخاطر سرسختی حزب ا… بسیار کم شده است.

 

مهمتر اینکه : تا زمانیکه اسرائیل سرزمین های لبنانی را در اشغال دارد، حزب ا… از آتش بس امتناع می کند. این موضع شجاعانه تمامی استراتژی صهیونیست ها را برهم زده است. اینها چنین در نظر گرفته بودند جنوب لبنان را اشغال کرده و منتظر باشند که یک نیروی بین المللی ( و حتی ناتو !) وظیفه کثیف را بجای آنها انجام دهد. تنها کمبود آنها برای اینکه تصمیم اتخاذ شده توسط حزب ا.. کامل شود اینست که آتش بس باید به فلسطین نیز کشانیده شود. باور نکردنی است که لبنان سلاح را بر زمین بگذارد، آنهم تا زمانیکه غزه تحت محاصره است و ناپلوس نابود شده است.

 

ایهود اولمرت نخست وزیر اسرائیل اظهار داشت : « خاور میانه را دگرگون کرده ایم». نمی دانیم ایا مجموعه خاور میانه دگرگون شده ولی آنچه که مربوط به اسرائیل می شود، تغییرات و دگرگونی های زیادی را شاهد هستیم. تاکنون، فقط، چند زن و مرد اسرائیلی از دولتشان می خواستند تا از تهاجم علیه غزه و لبنان چشمپوشی کند… اما باران راکت های کاتیوشا نظرها را یکی یکی تغییر داده است. اسرائیلی ها که در آغاز با غرور و  خودخواهی ژنرال هایشان آموزش دیده شده بودند، از این پس شاهد قیمت گزاف جنگ هستند. نخستین مطالبات انها در ارتباط با شکست ارتش در « تضمین» جای خود را به انتقاد از سیاست دولتی داد و آغاز به درک این کردند که زمان بنفع آنها در کار نیست.

 

از آن پس، در هر لحظه، رژیم های جاسوسی برخی کشورهای همسایه خطر این را می کنند که یا متلاشی گردند یا اینکه یوغ صهیون را به لرزه در آورند. رهبران آنان بر این باور برتری یهود سوق داده شده بودند و این دلیلی بود که « بی احتیاطی حزب ا…» را بطور بد طینتی محکوم کرده بودند. اما امروزه، ملت های آنها مشاهده می کنند که حتی یک گروه کوچک، مبارز و مصمم می تواند به نبرد علیه دشمن برود : آنها هیچ توجیهی برای رفتار لش و بزدلانه رهبرانشان پیدا نمی کنند. چیزی که موجب انقلاب هایی خواهد شد. بخاطر داشته باشیم که ملک فاروق توسط چند افسر جوان درخور فالوجه که از ضعف وی در جنگ 1948 سرخورده شده بودند، کنار گذاشته شد.

 

نیل مک فارکوهار در شماره 28 ژوئیه نیویورک تایمز نوشت:

در قضیه بحران لبنان، دولت های عرب، عربستان در رأس آنها، حزب ا… را بخاطر اینکه بطور نامحتاطانه ای جنگی را ایجاد می کرد، ملامت کردند، و آنچه را که امریکا و اسرائیل بعنوان یک چشمک و یک حرکت تصدیق کننده سر دریافته بودند، دادند به این معنی که می توانند عملیات را ادامه دهند.  امروزه، پس از صدها کشته از لبنانی ها و در حالیکه حزب ا.. همچنان بطور قاطعانه ای در مقابل یک ارتش اسرائیلی بخود بالیده بیش از دو هفته مقاومت کرده اند، موج افکار عمومی، به فراسوی جهان عرب رفته و بمنظور حمایت از این سازمان، رهبر گروه شیعه، شیخ حسن نصرا.. را به عنوان قهرمان مردمی تبدیل کرده و تغییراتی را در اظهارات رسمی تحمیل نمود. بدینسان خانواده پادشاهی سعودی و ملک عبدا.. دوم اردنی که در آغاز بخاطر صعود قدرت ایران شیعه، عمده ترین حامی حزب ا…، دغدغه خاطر بسیاری داشتند، به هر کاری که در توان داشتند دست زدند تا تلاش نمایند از واشنگتن فاصله بگیرند».

 

این روزنامه نگار همچنین در افکار عمومی، یا همان « خیابان های معروف عرب» ، حامل چنین تغییراتی را شاهد است.  بمباران بیرحمانه بیروت و مجموع لبنان بمنظور ترسانیدن سایر کشورهای عربی و وادار نمودن آنها به اظهار ندامت بوده است.  البته برعکس آن، اعراب غنی و قدرتمند را متقاعد نمود تا زمانیکه یهودیان هستند که [ نت ششم در موسیقی] « لا » را به خاورمیانه می دهند، ثروت آنها و قدرتشان این خطر را می کند که در هر لحظه توسط هوس های یک ژنرال یهودی توقیف و ضبط گردد. بیروت صلح طلب بود و موافقت خود را برای بیرون راندن سوریه ای ها داده بود، بیروت کشوری بسیار طرفدار غرب بود اما تمامی اینها این شهر را در مقابل یهودیان حفظ نکرد؟ و حتی این امر، نه بخاطر خونخواهی، بخاطر اینکه هیچ چیزی برای خونخواهی نبود؟ نه، فقط بخاطر یک بیرحمی مستبدانه ؟ اعراب در مصدر قدرت از خود می پرسند آیا روزی روزگاری حکومت یهود قادر به تبدیل شدن به یک همسایه مسالمت آمیز هست یا اینکه ( همانگونه که رئیس جمهور ایران احمدی نژاد می گوید) بطور ذاتی جنگ طلب نیست و آیا شایسته نیست تا بیشتر با آن همانند آنچه که فرمانروایی صلیبی رفتار می کرد، مورد رفتار قرار داد.

 

در حقیقت، این فرمانروایی بیت المقدس بیش از حکومت امروز یهود عمر کرد و بدون شک می توانست طی قرن ها پایدار باشد اگر خشونت ذاتی و میل و رغبت آن در خدمت به سر پل تهاجمات و تسخیر های اروپایی وجود نمی داشت. چرخش در سرنوشت جنگ های صلیبی حدود هشتصد و پنجاه سال پیش طی دومین جنگ صلیبی روی داد که بصورت نگران کننده ای شبیه به جنگ دوم لبنان می باشد… در آن زمان، ملت های عرب بطور مطلق اعتقاد بر عدم پیروزی علیه صلیبیون داشتند، غرور مطلق آنها صلیبیون را بسوی رفتن به دمشق هدایت می کرد و همسایگان آرام و معتقد به لذت طلبی، حاکم نشین های کمترین ستیزه جویی کشورهای مستقل عربی و شدیداً متفرق، نوعی « لبنان قرن دوازدهم» بودند.  ابتدا، سر و کار صلیبیون با مقاومت حزب ا.. آن زمان شد و نیروهای بسیاری از دست دادند. زمانیکه شهر را بمحاصره در آوردند، فرماندار دمشق مجبور به درخواست کمک از نورالدین- محمود احمدی نژاد آن زمان- شد که نیروهای کمکی اش مراجعت نمودند. فرانک ها مجبور به لغو محاصره شان شدند و بطور شتاب زده ای عقب نشینی کردند.

 

همسایگان عرب دو درس گرفتند : ابتدا، استیلا و خوشخدمتی هیچگونه تضمین صلحی برایشان نداشت زیرا حکومت صلیبی یک شمشیر داموکلاس جاودانه ای آویزان بر بالای سرشان بود، دوم، صلیبیون می توانند شکست بخورند. از دومین جنگ صلیبی صلاح الدین، یکی از نوادگان نورالدین، بیرون می آید که سوریه و مصر را متحد کرده و صلیبیون را در نبرد  Fourches de Hittin به شکست وا می دارد. امروزه، دقیقاً همین دو درس است که بخاطر اختیارات « ارتش اسرائیل» به اعراب القا می کنند که شاید شاهد یک صلاح الدین جدید خواهیم شد؟

 

اما یهودیان این خطر را می کنند که با خطر دیگری مواجه شوند که زاییده اعتماد بی حد و حصر آنها به خودشان می باشد. آنها پیشگویی وحشتناک وحی 15:19 را می کنند. « از دهان وی شمشیر تیز و فولادین برانی بیرون می جهد که با آن غیریهودیان بقتل می رسند و با یک عصای آهنین آنها را همانند گله هایی هدایت می کند، و با خوشه های خشم خداوندی پای آنان را قطع می کند». آنها این را مو به مو عمل می کنند که کشتار قنا ( در سال 1996 با یکصد و بیست پناهنده سلاخی شده) « خوشه های خشم» نام نهاده اند. در زمینه دورنماها، با انگیزه تر را شاهد بودیم و اعراب شاید تنها کسانی نباشند که شاهد ایده چنین رفتار عصای…. آهنین قرار بگیرند، باشند.

 

ایالات متحده امریکا حماقت های یهودیان را بسیار گران می پردازند. یک امریکایی فقیر می تواند از ایده اینکه مورد حمایت و کمک قرار نگرفته، ولی اینکه دولت ان یارانه هایی برای اسرائیل ثروتمند می فرستد، بسیار نفرت پیدا کند.  امریکایی قشر متوسط که باک بنزین ماشین خود را پر می کند می تواند از اینکه از بابت حمایت دولت خود از حکومت یهودی ناراضی باشد زیرا پیش از اینکه نو- کاهن ها [ منظور نومحافظه کاران طرفدار اسرائیلی امریکا، م.] قدرت را درون دولت امریکا گرفته باشند، نفت بطور غیرقابل سنجیدنی در بهترین قیمت ها بود. یک امریکایی ثروتمند و شهروند جهانی می تواند بخوبی این احساس را داشته باشد هر جا که از پاریس تا استانبول برود باید منتظر لگد زدن های این و آن باشد در حالیکه پیش از یوغ صهیون در همه جا بخوبی مورد استقبال قرار می گرفت.

 

یک امریکایی ساده می تواند قویاً نپذیرد که نتواند یک پلیس یهودی را مورد اهانت قرار دهد بدون اینکه مقاله ای را در این خصوص در نیویورک تایمز فردا نخواند.[8]  یک امریکایی عفیف می تواند بخاطر اینکه نمی تواند نام مسیح را بدون خطر دعوت شدن به دادگاه بیاورد جریحه دار شود. [9] یک امریکایی یا یک اروپایی صادق و درست می تواند نهایت صبرش بخاطر ریاکاری آنها لبریز گردد. [10]  آنها، ناخوشنود از قتل ده ها کودک، به پر چانگی بخاطر ارزش بیشمار زندگی انسانی می پردازند.

 

یک امریکایی شیفته انجیل بخوبی می تواند پیشگویی پیامبرانه Ezéchiel 22 را بخاطر بیاورد که به شاهزادگان اسرائیل بنام خدا می گوید « شما مجرم به خونی هستید که پراکنده کرده اید، همه، یکایک شما، تمامی قدرت خود را بمنظور ریختن خون بسیج نکرده اید؟». در اینجا شامل ریختن خون فلسطینی ها و لبنانی های بیگناه می گردد: Ezéchiel همچنین پیشگویی ” تجمع صهیونیست های یهودی” را کرده است و این واقعیت که چنین امری یک فاجعه بزرگ برای صهیونیست ها می شود : « خانه اسرائیل برایم زشت و کریه شده است، همچنین شما را در مرکز بیت المقدس گردهم می آورم و آتش خشم خود را به روی شما فوت می کنم، و شما در آن ذوب می شوید و خواهید دانست که من، خداوندگار، خشم خود را بر شما فرو ریخته ام». اسرائیلی ها همسایگان خود را سرکوب کرده و فقیر و محتاج را از پای در آورده اند، قطعاً، آنها Gentils ها را بشیوه زشت و فرومایه ای سرکوب کرده اند» :Ezéchiel  ظاهراً پیامدها را بخوبی پیشگویی کرده است…[11]

 

یک رجال سیاسی امریکایی، شاید هم یک رئیس جمهور، بخوبی می تواند روزی از توقعات لابی یهودی حوصله اش سر ریز شود و همزمان خواستار هواداری یا اولویت دادن، سانسور ایدئولوژیک و انضباط حزبی، شانتاژهای آنها، جیب های مملو آنها و دست برتر داشتن روی رسانه ها، شمشیر داموکلسی که بطور دائم روی سرهای ما تکان می دهند، بشود.

 

مضاف به اینکه یک امریکایی یا اروپایی که امروزه همانند « یهودی» خود را می خواند می بایست این سئوال را مطرح نماید ایا چه چیزی را بطور مشترک با این خلق دارد که شاعرانش نیروهایشان را با واژه های ظریف زیر بیان می کنند:

 

« بادبان ها را بر فراز لبنان و غزه بر افرازید، آنجا را زیر و رو کنید و نمک بر آنها بپاشید، آنها را بر خاک بمالید، هیچ انسانی را زنده نگذارید.

کشورشان را بیابان، خرابه هایی کنید، دشتی از مصیبت و اندوه عاری از مردمی

ملت خود را نجات دهید و بمب ها را پرتاب کنید

تیرها بر خانه های در حال فرو ریختن روستاها و شهرهایشان فرو ریزید

بکشید و آغشته به خون هایشان کنید

جهنمی از زندگی آنها بسازید !»[12]

 

پیش از تصمیم گیری از اینکه می خواهد یک سلاح مخفی اسرائیل بشود، می توان دو باره فکر کرد، تا اینکه اظهارات نخست وزیر اولمرت که اظهار داشته است « سلاح های اعراب، حتی زمانیکه علیه ما ضربه می زنند، در مقایسه با سلاح مخفی بینهایت قدرتمندی که در اختیار داریم هیچ هستند: این سلاح های مخفی، هیچ چیزی نیست بجز ملت یهود که در تمامی جهان پراکنده است و این احساس خاص عشق و تعهد دوجانبه ای که بر تمامی یهودیان در هر جایی که باشند، غالب است»[13]. بسادگی می توان خود را یهودی مدنظر داشت و در جامعه بشری ادغام شد همانگونه که پیش از وی میلیون ها از متشابهانش انجام دادند.

 

یکی از دوستان یهودی ام نوشته است : « از بسیاری از دوستانم، امریکایی ها، پرسیدم آیا فکر می کنند که فرمول مقدس صهیونیست قدرت خود را حفظ خواهد کرد و همگی آنها پاسخ منفی دادند. فکر می کنم لابی آینده روشنی در پیش روی ندارد- دلیلی برای اینست که مامورانش تعقیباتی قضایی را آغاز کرده اند. حتی اگر کنترل کنگره توسط آنها هنوز هم برای چندی ادامه دارد، تسلط آنها روی افکار عمومی امریکا از این پس رو به کاهش گذاشته است. با لنی برنر زمانیکه تاکید نمود که جوانان یهودی در حال خالی کردن توده ای یهودیت و صهیونیسم هستند، هم عقیده می باشم». [14]

 

همچنین از این پس، اسرائیلی ها- یعی ساکنان فلسطین که خود را یهودی می خوانند- می بایست این سئوال را از خود بنمایند آیا می خواهند مبارزه کنند و از یوغ ایدئولوژیک صهیون دفاع نمایند، که چیزی بجز نفرت برایشان در خارج و فقر در داخل برایشان باقی نگذاشته است. بجای زندگی در ترقی اقتصادی و در تجانس با همسایگانمان، یوغ صهیون، ما را فقط به تکه گوشت هایی در مقابل توپ و تانک نیازمندان تبدیل کرده است.

 

سپس در نهایت کلام امریکایی ها و اروپایی ها می توانند بطور ساده ای حوصله شان لبریز از این افراد گردد که بلاانقطاع به دیگران درس می دهند و هرگز نمی خواهند حرف و سخن دیگران بشنوند. تا آلمانی ها نیست که نتوانند روزی یک ضربه پایی به پشیمانی پایان ناپذیرشان بزنند. زمانی که یوغ صهیون پایان پذیرد، زیرا این یوغ فقط اعتقادی است که بعنوان چه اولویت یهودی مطرح گردیده است.  بنابر این، یهودیان کاملاً آرام و بیخطر می بایست یاد بگیرند تا به شهروندان عادی سرزمین هایشان، بدون دسترسی خاص به رؤسای جمهور، با صندوق های بانکی، و نه اکران های تلویزیونی، تبدیل گردند…

 

 

بین پیروزی و شکست  [15]

 

ساعات آخر جنگ لبنان بطور اخص تاثر بر انگیز بود ولی این فاجعه اصل مطلب را محو نکرد : ارتش اسرائیل بطور عمیقی شکست خورده است. احتمالاً به این خاطر است که اسرائیل تلاش نمود تا نمایش دیگری را نشان دهد که در این طرح نیز شکست خورد.

 

قطعنامه سازمان ملل- نوشته شده توسط امریکا و تائید شده توسط اسرائیل- عمیقاً ناعادلانه است : نیروهای سازمان ملل مستقر می گردند، نه در گالیله برای حفظ لبنان از خشم غضب یهودی بلکه در جنوب لبنان بخاطر اینکه همسایه قدرتمند را حفظ نمایند…

 

مورد تهاجم واقع شده است که تلاش می کند از خود دفاع نماید زیرا خلع سلاح شده و نه مهاجم. ناعادلانه است. یک بیعدالتی است بدون شک هنوز از نظر یهودیان کافی نبود که تازه این قطعنامه تصویب شده بود که ارتش اسرائیل تهاجم خود را آغاز می کند. در اینجا، دور زشت، خشونت کامل در روحیه قطعنامه سازمان ملل، اما دقیقاً حرف ها را رعایت کردند. در این خصوص از حقه بازی، یهودیان می گویند « مخفی است اما بوی گند می دهد !».

 

تصمیم اتخاذ شده توسط دولت اسرائیل بطور عجیبی از نوع “اوروِلی” و حتی شیزوفرنی بود یعنی قبول آتش بس در عین حالیکه عمیقاً بدنبال فتح جنوب لبنان بود؟! بنابر روشنگری های صورت گرفته توسط فرماندهی منطقه شمالی ارتش اسرائیل ، این کشور در نظر دارد تا جنوب لبنان را تحت محاصره در آورد و مبارزه خود را منجلمه پس از آتش بس  ادامه دهد. اسرائیل چنین خواسته ای داشته است « ضرورت پاکسازی تروریست ها». یک بار دیگر، لبنان برنده شد، تانک های اسرائیلی تا اعماق “وادی سلوکی” رفتند. دوازده دستگاه از این ماشین های کشتار، بهترین ها از این نوع، به آتش کشیده شدند و بقیه هم دور بازگشت زدند.

 

شکست مستولی شده است، به حدی که مشارکت امریکایی در جنگ محدود به حمایت کامل دیپلماتیک و تحویل وسائط نظامی نگردید، و تا به خطر انداختن نیروهایشان در عراق رفتند، پنتاگون امنیت نیروهای یهودی را نسبت به نیروهای امریکایی در اولویت قرار داد و ماهواره های جاسوسی ثابت خود را از سمت الرأس بغداد به لبنان منتقل کرد. ایالات متحده امریکا که بطور موقتی در یک مقابله خصومت آمیز کور شده، مجبور به یک انتقال گسترده از سربازان گارد ملی بسوی بغداد شد.

 

علاوه بر آن، بسیاری از یهودیان امریکایی دوستداران اسرائیل در واشنگتن، از دولت اسرائیل خواسته اند تا برای پیروزی به جنگ ادامه دهد زیرا امپراطوری، یک اسرائیل شکست خورده را بهیچوجه نیاز ندارد.[16] در این هفته، سرمقاله نویس واشنگتن پست بنام چارلز کراوثامر بدینسان نوشته است «… بدست آوردن یک پیروزی بقیمت ارزان برای اولمرت نه تنها عملیات در لبنان بلکه اعتمادی که امریکا به اسرائیل داشت را بخطر انداخته است». ماکس بوت، عضو شورای روابط خارجی در لس انجلس تایمز نوشت « سوریه ضعیف است و دقیقا در همین نزدیکی است. برای ایمن کردن مرزها، اسرائیل باید به رژیم [ رئیس جمهور بشار] الاسد حمله کند». یهودیان امریکایی خواستار جنگ و پیروزی اسرائیل هستند: یک مقاله نویس Tikkoun ، نشریه ای که پیش از این معروف به مترقی بود چنین نوشته است: « از زمانیکه شامل جنگ های یهودی می گردد، جامعه یهودی امریکا می بایست بعنوان یک حکومت مستبد کمونیستی عمل کند»[17].

 

ترغیب های جنگ طلبانه ای که از سوی جنبش JINSA [18] می آمدند به سقوط نخستین قربانی یهودی امریکایی جنگ مربوط می شدند. ژوزف لیبرمن، یک جنگ طلب شاخص دموکرات، انتخابات درون حزبی را در ایالت کونکتیوت باخته است. امواج لرزشی که بخاطر شکست وی منتشر شده اند پایگاه طرفداران دو سویه حمایت از اسرائیل در کنگره را تهدید کرده اند. رئیس جمهور بوش هوادارای خود را به این به اصطلاح « دموکرات» کاملاً چاکر اسرائیل و طرفدار شدید جنگ در خاورمیانه اعلام کرده است. نیروهای طرفدار جنگ در امریکا که احساس خطر می کنند، تلاش هایشان را بمنظور توسعه دادن جنگ به مجموعه خاور میانه تشدید کرده اند. این نیروها متحدین بسیاری در اسرائیل دارند که رهبری آن در حال تکرار در ذهن خود از مطیع بودن نظامی در آنچه که بعنوان وظیفه رسیدن به یک هجوم رعد آسا توصیف می شد، بود و بدنبال کسی بود که گناه را به گردنش بیاندازد. ژنرال ها دولت را سرزنش می کردند که جلوی آزادی حرکت آنها را بطور کامل گرفته است و با ذکر یک کودتا نق نق می کردند : وزیران به سرزنش ارتش می پردازند: افسران اطلاعاتی – برخلاف هر گونه نزدیک به حقیقتی- تائید می کنند که آنچه را که اتفاق افتاده را پیش بینی می کردند. نخست وزیر اولمرت می بایست برود چیزیکه آری شاویت یکی از عمده ترین مقاله نویسان روزنامه هآرتص نوشته است که به یک نئوفاشیستی تبدیل شده که « دو باره زائیده شده» و لیبرالیسم مسئولیت شکست را متهم کرده است: « این در حالیست که یک صفحه آگهی در تیتر اصلی هآرتص، این روزنامه معروف به مترقی، ترغیب می کند [ و حال] « ایهود (اولمرت) و امیر (پرتز) باید ایران را پودر کنند !» [19]

 

چنین درخواستی متاسفانه هنوز این خطر را می کند که اجابت شود حتی اگر Blitzkriegبه این خوبی در لبنان کار نکرده باشد. موشک های حزب ا… یک تهدید برای اسرائیل می باشند : خطر این را داشتند که در صورت آغاز حمله ای از سوی امریکا- اسرائیل علیه ایران و سوریه به کار بیفتند. از این پس، تهدید این موشک ها کنار گذاشته شده اند- آنهم پس از یک مهلت و دوباره مسلح شدن جبران کننده ای- اسرائیلی ها خطر این را می کنند که به ادامه طرح خود در نابود کردن دمشق و تهران از روی نقشه جهانی بپردازند. در هر حالتی، تنها دلیل حقیقی پذیرش قطعنامه برای آنها اینست.

 

آتش بس، سلاح مخفی اسرائیل است. از زمانیکه ارتش مشت محکمی بر دهان خورد، یهویدان سلاح مخفی را به اهتزاز در آورده و نیمه بازی را برنده می شوند و یک فرصتی از سرگیری جنگ را دارند که بنابر صلاحیت آنها، پس از اینست که دوباره مسلح شده و پس از اینکه استراحت نمایند. سلاح آتش بس برای نخستین بار در سال 1948 بکار برده شد، سازمان ملل آن را دو مرتبه اعلام کرد که با یک تحریم سلاح همراه بودند. هر دو مرتبه، حکومت یهودی تازه تولد یافته حداکثر استفاده را از این دو آتش بس کرد : صادرات سلاح به فلسطینی ها شاهد تحریماتی گردید در حالیکه یهودیان محموله های تسلیحات پیشرفته دولت پراگ را( با گریم استالینی ولی بطور گسترده ای یهودی) دریافت می کردند. یهودیان که دوباره مسلح شده و نفس تازه کرده بودند، تهاجمات خود را از سر گرفتند آنهم زمانیکه آماده آن شدند و مقاومت فلسطینی ها را در هم کوبیدند.

 

آتش بس یک بار دیگر سال 1973 صورت گرفت و در آن زمان حکومت یهودی را از شکست از پیش اعلام شده ای نجات داد و به دولت امریکا تحت زعامت کسینجر اجازه دوباره مسلح کردن اسرائیل را در عین دادن امکان به تجاوز به آتش بس مزبور از زمانیکه فرصت را مغتنم می شمردند، داد. استراتژی ضربه غافلگیر کننده از پشت، بر پایه آتش بس در طرح های جنگی اسرائیلی، آنهم از آغاز جنگ لبنان نهفته بود. یهودیان شهروندان لبنانی را بمباران کردند. اگر کشتار Cana بسیار مشهور است، ده ها Cana دیگر به همین شیوه سال 1948 کشتار دیر یاسین که معروفترین یک سری از کشتارهای صورت گرفته در فلسطین، وجود دارد. مردم غیرنظامی اسرائیلی نیز رنج کشیده اند ولی فلسطینی های گالیله- عرب های اسرائیلی- هستند که بیشترین رنج ها را تحمل کرده اند بخاطر اینکه توپخانه اسرائیل، لبنان را از روستاهای تقریباً عاری از پناهگاهی بمباران می کرد با امید به اینکه تا با خوشحال شدن بسیار ناسیونالیست های یهودی، تلافی بمباران ها را بر سر اینها داشته باشند.

 

زمانیکه وجدان جهانی خواستار پایان دادن به کشتار بیگناهان گردید، اسرائیل ضرب الاجل خود را از طریق ابرقدرت متحد خود یعنی امریکا اعلام کرده و بطور خلاصه گفت :« اگر می خواهید که کشتار متوقف گردد، بنابر این خواهش می کنیم کار ( کثیف) ما را انجام دهید یعنی مقاومت را خلع سلاح کنید و تحریم را به فراهم آورندگان سلاح ها تحمیل کرده و لبنان را دوباره تحت استعمار در آورید تا اینکه زمانیکه قادر به از سرگیری جنگ بشویم، لبنان همانند میوه رسیده ای در دستان ما بیفتد».

تنها سرسختی و شجاعت مبارزان حزب ا… بود که فرانسوی ها را وادار به بهبود کمی بهتر طرح قطعنامه اسرائیلی- امریکایی کرد : معذلک این قطعنامه تقریباً همانند شرایط قرض اعطا شده به Shylock در « تاجر ونیز» سخاوتمندانه است.

 

شورای امنیت مرا به فکر این داور یک داستان خلاصه ای از جک لندن به نام مکزیکی انداخت :

پرسوناژ اصلی این داستان، یک پسر جوان مکزیکی مطیع و چالاکی بنام ریورا است که باید با یک قهرمان بوکس سنگین وزن بنام دانی، نوعی از تایزون عصر ما، مبارزه کند تا جایزه بسیار زیادی را که به او اجازه خریدن تفنگی را برای انقلاب می داد، برنده شود. در آغاز، ریورا حمله میکند : « نمی توان این را یک نبرد توصیف کرد. یک قصابی یک کشتار بود. دانی نشان داد که قادر به هر چیزی هست. نمایش با شکوهی عرضه کرد. مردم آنچنان از پیش بینی هایشان مطمئن بودند که متوجه این موضوع نشدند که پسر جوان هنوز سر پا است ولی وی را بکلی فراموش کرده بودند… می بایست گفت که او را با فاصله های زیادی می دیدند آنچنان که در حملات آدمخوارانه دانی غرق شده بودند. در اینجا بود که چیز شگفت آوری صورت گرفت : ریورا همچنان سر پا بود. اما بتنهایی ! دانی، دانی ترسناک، پشت بر زمین افتاده بود. داور بین این دو در رفت و آمد بود و ریورا توانست شمارش های پایان ناپذیر را تخمین بزند. تمامی « گرینگوها» علیه او بودند و داور آن را می دانست. در شماره 9، داور ریورا را با حرکت ناگهانی بسویی هل داد. ناعادلانه بود ولی به دانی اجازه داد تا بلند شود. سپس در هر فرصتی، داور پا در میانی می کرد، ریورا را از دانی جدا می کرد تا اینکه وی بتواند او را زیر ضربات مشت خود بگیرد و تمامی امتیازاتی را که یک داور غیر بیطرف قادر به دادن است به دانی می داد» معذلک علیرغم تمامی این امتیازها، تایزون یعنی دانی توسط ریورا شکست می خورد. سرسختی و مبارزه جویی مکزیکی ظریف اجازه پیروزی بر حریفش را پیش از اینکه داور و پلیس بتوانند پیروزیش را بسرقت ببرند، داد. [20]

 

لبنانی ها و فلسطینی ها هنوز هم می توانند علیرغم قدرت عظیم اسرائیل و امریکا پیروز بشوند. اما در « رئال پلیتیک» بیفایده است تا به پیروزی سوق داده شود : می توانیم خرسند از یک « شیوه تفاهم» [ Modus Vivendi] باشیم. اسرائیلی روز افزونی هستند که در حال مشاهده پریدن مستی از سرشان هستند منجلمه جنبش « همین حالا صلح » که از آغاز از این جنگ حمایت کرد. خطر اصلی همچنان از صهیونیست های افراطی امریکایی ناشی می گردد که آماده جنگیدن از صندلی های بلند خود تا آخرین نفر اسرائیلی هستند. می بایست که حتماً شهروندان آنها سطل آب سردی را بر سرشان بریزند تا اینکه بر سر عقل بیایند. در اسرائیل، مسمومیت جنگ طلبانه بطور قطع در حال تصعید است ولی هنوز به اندازه کافی سریع نشده است. تخریب در لبنان غیرقابل تشریح است: گزارشگران اسرائیلی آن را با برلین 1945 مقایسه کرده اند.  ده ها تن از مبارزان اسرائیلی و لبنانی، و بسیاری از شهروندان اسرائیلی و لبنانی بخاطر تلاش مذبوحانه برای کسب یک امتیاز طرح شده توسط سران اسرائیل کشته شده اند. هیچ دولت اسرائیلی نمی بایست بخاطر رفتار نامناسبش پاداش بگیرد. قطعنامه های شورای امنیت در خصوص لبنان خواستار خلع سلاح نیروهای غیرمجاز توسط دولت بیروت شده اند. همچنین رهبران لبنان می بایست حزب ا.. را وارد حکومت و دستگاه نظامیش نمایند، چیزی که بلافاصله توطئه صهیونیستی را با شکست مواجه می سازد. لبنانی ها می توانند درسی از سابقه 1948 بگیرند سالی که سازمان های تروریستی یهودی ( Palmach, Haganah,  و بالاخص Etzel) وارد ارتش اسرائیل شدند. حزب ا… قدرت خود، ظرفیت و توان نبرد با دشمن و پنهان ساختن بازی خود را با قرار دادن نقشه ها در سینه هایش نشان داد. چیزی که یک امتیاز و یک ویژگی غیرقابل چشمپوشی است. این کارت های برنده را لبنان می بایست حفظ کند چنانچه بخواهد در مقابل ماجراجویی های آینده یهودیان به بقای خود ادامه دهد.

 

این را امیل لهود رئیس جمهور مارونی لبنان بخوبی درک کرده است کسی که به مرثیه سرایی های صهیونیستی یک روزنامه نگار غربی بشیوه بسیار مساعدی نسبت به حزب ا.. پاسخ داد :« حزب ا.. همان نیرویی است که قادر به ازاد کردن سرزمین های جنوب لبنان در سال 2000 شد. ارتش ما یک ارتش ملی است بنابر این مقاومت یک مقاومت ملی است. می خواهید که ارتش ملت عاری از مقاومت ملی شود، مقاومتی که جزء لاینفک ارتش است حتی اگر از یک سالن دیگر فرماندهی عملیات دستور می گیرد؟ نه اینچنین نخواهد شد !»[21]

 

اما پیروزی دیگر حزب ا… این بود که توانست مشاجره بین سنی و شیعه را مرهم نهد. منازعه ای که توسط القاعده ایجاد و شیوع پیدا کرده است. این گروه مستقر در افغانستان که بمنظور مبارزه عیه شوروی در سالیان 1980 توسط امریکایی ها ایجاد شده، تا سال 2001 در نفتالین نگاهداری شد. سالی که تصمیم گیرندگان سیاست امریکایی آن را با سوءقصدهای 11 سپتامبر برانگیختند، حتی اگر امروز هم یعنی پس از پنج سال، دست داشتن این گروه در سوقصدها نشان داده نشده و ثابت نگردیده است. عاملین سوءقصدهای علیه برج های دوقلوی مرکز تجاری و پنتاگون هر کسی که می خواهد باشد، و هنوز نمی دانیم چه کسانی هستند، یک موج هوادارای از نظم جدید مایوس کننده خاورمیانه را از پاریس تا تهران و از مسکو تا اوکلاهاما ایجاد کرده اند. اربابان سخن بخاطر اینکه این خرمن عظیم  خطر این را نکند که در دستان یک گروه قادر و خطرناک ( برای آنها و نه ضرورتاً مسلمان) بیفتد، ترجیح دادند تا آن را به خانه زاد ایجاد کرده شان یعنی القاعده منتسب نمایند. از آن زمان، القاعده  نشان داده است که یک ابزار گرانبهایی برای مارکتینگ امریکایی است : معذلک کار خاصی درخور اینکه مطرح گردد نکرده است: جهانگردان را سر بریده است و سر بریدن آنها را بصورت فیلم پخش کرده است: بمنظور برانگیختن یک جنگ مذهبی بین سنی و شیعه در عراق بدترین ها را انجام داده و  در مساجد به انفجار اقدام کرده و زائرین را به هلاکت رسانیده است. همچنین توانسته است جوانان ارزشمند و شجاعی را بر پایه و اساس خدماتش در سپتامبر 2001 بخود جذب کند ولی القاعده آنها را بسوی گمراهی و فنا سوق داده است.

 

صعود حزب ا.. موجب به چالش کشیدن چنین جور کردن کارهای کوچکی شد. بجای مبارزه علیه هم مذهبی های مسلمان خود، حزب ا… علیه امپراطوری یهودی- امریکایی می جنگد. حزب ا.. که در نقطه مقابل این شبحی که القاعده است، یک مقاومت بی نظیر است که جنگی واقعی را عملی می کند و هرگز از مبارزه برای قرار گرفتن در مقابل دوربین های تلویزیونی دست بر نمی دارد. در نتیجه جوانان مشتاق و علاقمند به مبارزه برای آرمانی عادلانه، بسوی نصرا… رفته اند.

 

دلقک های بی جان و روح القاعده از بره های خود خواسته اند علیه حزب ا… به جنگ بروند ولی بیهوده بوده است. مشاجرات درونی بین سنی ها و شیعیان بتدریج محو می شوند و اکثریت سنی جهان عرب سید نصرا…، مدافع مستضعفین و ستمدیدگان را به آنهایی که مدعی تحمیل قانون اسلامی از طریق زور هستند مانند بن لادن و الظواهری ترجیح داده است.

در خصوص توطئه پودرهای [ فرودگاه لندنی، م.] هیث رو[22] علی الظاهر فقط شامل تلاشی مایوسانه می گردید که توسط سران القاعده بمنظور تزئین طلایی پیروزی پژمرده خالقین آنها با تلاش در نمایش اینکه کاملاً بخاموشی نگرائیده اند، بوده است.

 

ضربات متوالی حزب ا.. ( به نیروی دریایی صهیونیستی) پیامدهای جدیی فراتر از لبنان را داشته است : و موجب متحد کردن شرق علیه امپراطوری می گردد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خرچنگ سرخ ایران [23]

 

بنابر روزنامه گاردین، شائول موفاز وزیر دفاع اسرائیل گفته است « از زمان نازی ها، ایران بزرگترین خطر ( برای ما، یهودیان) می باشد. جهان نمی بایست منتظر بماند! از زمان هیتلر، ما، یهودیان، هرگز با چنین تهدیدی روبرو نشده بودیم» تهدیدی که توسط محمود احمدی نژاد عرضه می گردد، کسی که « یک بار دیگر با حمایت از استقرار یهودیان در اروپا به کل جهان ضربه روحی وارد کرده است».

 

این افراد واقعاً دشوار هستند ! در سال های دهه 1930، هیتلر از استقرار یهودیان در خارج از اروپا حمایت کرده بود. یهودیان چه کردند؟ به او اعلان جنگ نمودند. امروزه، احمدی نژاد خواستار استقرار دوباره یهودیان در اروپا شده است. یهودیان چه می کنند؟ باز هم یک بار دیگر با بصدا در آوردن طبل جنگ پاسخ می دهند. مگر اینکه چیزی در گزارش گاردین ناگفته مانده باشد و اینکه منشاء رسوایی در واقعیت همین اروپایی ها باشند که در آن زمان ترجیح داده بودند فلسطینی ها، میزبانان ناخواسته این میهمانان بالاخص متوقع باشند؟ … هر چه باشد، با چنین ادعایی موافق نیستم. از نظر من، رئیس جمهور احمدی نژاد بدترین تهدید از زمانی است که ژرارد دو نروال، یک شاعر فرانسوی پر طمطراق، خرچنگ بسته شده به افسار آبی رنگی را همانگونه که سگ ها را به گردش می برند، بیرون می آورد و بدینسان در پارک « قصر پادشاهی» [Palais Royal] پاريس را بمنظور تحت تاثیر قرار دادن بورژواهای فرانسوی گردش مي كرد.

 

روحیه صرفاً شاعرانه احمدی نژاد اين بچه وحشتناک، اگر چه هرگز نبوده، خواسته است ما را از خواب قیلوله طولانی مان بیدار کند.

 

این ایرانی ما، چه کار دیگری می توانست انجام دهد، بخاطر اینکه « یهودی» تنها کلمه سحر آمیزی است که قادر به بیدار کردن ما از خواب مرگ آورمان باشد؟ کنایه های جنسی حتی بچه ای را که از کلاس آموزش پیشگیری ایدز بیرون آمده متحیر نمی کند. یک حمله علیه مسیحیت می توانست با دست زدن های سنگین و طولاني اربابان بی چون و چرای روح و جان اروپایی که افرادی همچون آقایان «ساوئرکراوت» و «فینکل کروت» می باشند، استقبال شود. در این عصر پست مدرنیسم، جائیکه Monologues du vagin [ نام یک نمایشنامه که سال 2006 در پاریس بر روی صحنه آمد، م.] وارد فهرست نمایش خانه ها شده اند، زیاد آسان نیست تا اینکه یک بورژوازی جریحه دار شده بمراتب بیشتری را متحیر و بخود جذب نمود.

 

اگر احمدی نژاد خواستار استقرار شش میلیون مسلمان اروپایی در خارج از اروپا مي شد، هیچکس خم به ابرو نمی آورد مگر احتمالاً اوریانا فالاچی [ نویسنده ایتالیایی، م] و آقای لوپن [ رهبر حزب راست افراطی جبهه ملی فرانسه، م]، کسانی که چنین آموزش دیده اند که از این نوع افکار انتقاد يا اقتباس کنند. اگر حذف فرانسه را از نقشه جهانی می خواست، فرانسوی های بيحال و نیمه خواب حتی در جایشان تکان نمی خوردند و کوچکترین اعتراضی هم نمی کردند : به هر شكلی فکر می کردند در صورت چنین خواسته ای  مطمئناً یک دستور العمل از سوي بروکسل بطور قطع بتصویب می رسید !

 

این احمدی نژاد را تحسین می کنم. نه بعنوان یک رجال سیاسی : بگذاریم ایرانی ها به قضاوت وی بنشینند. نه بعنوان یک واعظ : این را هم بعهده مسلمانان می گذارم. نه، بعنوان یک شاعر منحصر بفردی که از ریاکاری ما پرده برداشت و آخرین گاو مقدس ما را به هلاکت رسانید. تنها توضیح ممکن برای اقدامات و اظهارات وی در اینجا نهفته است: ایرانی ها در حقیقت دلیلی بر مشغول شدن و داشتن دغدغه هولوکاست یهود در هر شکل آن ندارند. هیچکس آنها را متهم نمی کند حتی اقای یهودا بوئر، از انستیتو یادواره هولوکاست بیت المقدس که در عین حال گرایش به افشای جهان و برادر زاده اش دارد که نتواسته اند یهودیان را نجات دهند. پارسی ها، از کوروش تا محمد رضا شاه، همواره بلند همت و بخشنده نسبت به یهودیان بوده اند. حتی در این روزهای جنون، یک جامعه یهودی مهم و بسیار پیشرفته ای در ایران وجود دارد.

 

اگر احمدی نژاد از هولوکاست صحبت کرده است، بدلیل مشابه دلیل هیلاری است که برای فتح اورست به راه افتاد یعنی اینکه بیان کننده یک چالش می باشد !

 

زمانیکه وی با ایده ای که « بالاخره حقیقت را کشف کرد» ، سخن گفت، تاریخ دانان تجدید نظر طلب بیگناه به شوق آمدند. آنها تالیفات اصلي و مرجع خود را با صفحات سفت و سخت و گرافیک های مصرف گاز و درجه حرارت کوره ها آماده کردند.

 

اما احمدی نژاد به وقایع ملموس تر جنگ دوم جهانی علاقمند بود تقریباً به همان اندازه ای که نروال دغدغه شکل فیزیکی خرچنگ خود را در خارج از آب داشت. قبول اصل هولوکاستی یک مارک اطاعت از محور تل آویو- نیویورک یعنی یک مارک استعمار نو می باشد. احمدی نژاد از تسلیم شدن سر باز زده استدقیقاً به همان شیوه ای که سنت پل از قوانین noachique سر باز زد : نه بخاطر اینکه سنت پل تاكيد در انجام قربانی های بت پرستانه داشت بلکه بخاطر اینکه نمی خواست دستوراتش را از یهودیان بگیرد.

 

رهبران اروپایی- این فرمانبران طرفدار جنایتکاران جنگ های تائید شده مانند یک جرج دبلیو بوش، قاتل تعداد نامشخصي از عراقی ها و اعراب گوناگون یا یک شائول موفاز، قاتل دختر بچه هشت ساله ای ( در میان صدها قربانی دیگر)، در هفته گذشته در غزه محاصره شده،[24] همگی برخاستند تا خشم خود را ابراز نمایند. آنها هرگز کوچکترین اعتراضی را زمانیکه اسرائیل کشتار می کرد و ساکنان بی دفاع غزه را بمباران می نمود، بیان نکردند. زمانیکه رجال سیاسی اسرائیلی تهدید به تبدیل ایران به یک « بیابان رادیوآکتیو» نمودند، این رهبران اروپایی چنین تهدیدی را بعنوان « فراخوانی به کشتار» توصیف ننمودند.

 

بخاطر چالشی که دارد، رئیس جمهور احمدی نژاد افتخار و شرف گونه بشری را نجات داد، همانند تنها شاعری که می توانست این کار را بکند. ایران را تحسین می کنم بخاطر سرخ فامی زرق و برق دار گل های سرخش و بخاطر نیلگونی مساجد قدیمی اش، بخاطر زیبایی جذاب زنانش که ابروهای سیاه آنان سفیدی پوست درخشنده شان را در زیر چادرهای سیاه رنگشان خاطر نشان می سازند. ایران را بخاطر نقاشی های سحر آمیزش که در مقابل چپاول های شمایل پرستان بیزانسی مقاومت نمود تحسین می کنم. ایران را بخاطر ریزبینی های روحی و معنوی شاعرانش که عشق به زن را به پرستش خداوندی در یک آهنگ همانگونه که پیش از آن سرودهای مذهبی ، پیوند داده اند، می ستایم. رومی آنها، سعدی، فردوسی و حافظ و خیام و سایرین از شاعرانی بسیار شجاعانه و صادقانه ای هستند که زمین شاهد بوده است.

 

احمدی نژاد وارث چنین سنتی است: تردیدی در مسخره کردن ریاکاری های ما بخود راه نمی دهد و او همان پسر جوانی است که شاه را عریان دیده بود. حتی اگر این بی نزاکت های یانکی این فرد شجاع را درهم شکنند و باغ های گل سرخ شیراز را بسوزانند همانگونه که باغ های شکوفه های گیلاس ناکازاکی را سوزانیدند، می توانیم به احمدی نژاد افتخار کنیم، به فرد معاصر ما،کسیکه جرأت و شهامت پا گذاشتن روی دم شیر را داشته است.

 

در مقابل برنامه هسته ای ایران، اروپایی ها و امریکایی ها واکنش برده دارانی چون سیمون لوگری را در کلبه عمو توم نشان دادند زیرا متوجه شدند که یک برده، فرار کرده است. چگونه این سیاه جرأت دست زدن به بازیچه های ارباب سفید را کرده بود؟ سخنان ناپخته آنها، بر پایه « تهدید ایرانی» مورد استفاده صرف جاهلان قرار گرفته است : ایران هرگز به یک کشور اروپایی از زمان جنگ های فتح آناتولی در قرن پنجم پیش از میلاد مسیح حمله نکرده است در حالیکه امپریالیست های اروپایی بارها ایران را اشغال کرده یا تحت کنترل خود در آورده اند. آخرین اشغال این کشور به سال 1942 و اشغال غربی به سال 1953 سالی که غربی ها مصدق نخست وزیری که بطور دموکراتیک انتخاب شده بود سرنگون کردند تا اینکه بتوانند استیلای خود را بر این ملت کهن و قدیمی اعمال نمایند.

 

باشد، استعمار قدیمی مرده است. انگلیس دیگر نمی تواند بر عراق استیلا یابد یا فرانسه بر الجزایر، اما استعمار جمعی جدید، استعماری که هسته   امپریالیستی کشورهای غربی بسیار صنعتی شده به سایر جهان تحمیل می کنند، بهتر از آن نیست. اربابان قدیمی تصمیم به به اشتراک گذاشتن منابع خود و نیروهایشان بمنظور استیلای جمعی کلیه برده های پیش از اینشان گرفته اند. از مدل آتنی که در آن یک شهروند برده های شخصی اش را داشت به مدل اسپارتی رسیده اند جائی که برده ها متعلق به تمامی اسپارت ها بودند. در این جهانِ جدید امپریالیست جمعی، امریکا بازوی مسلح است، پلیسی که این امپریالیسم جدید را تحمیل می کند در حالیکه روح و نفس آن، ایدئولوژی، توسط یک سندیکای گسترده ای که اکثریت روزنامه ها و شبکه های اینترنتی چپ و راست را از مادرید تا مسکو و از تکزاس تا تامبوکتو، علیرغم تفاخر و خودنمایی های رقابت ها و هم چشمی ها برای توده عوام، متحد کرده و هماهنگ می سازد.

 

این سندیکا یک مرکز واقعی انرژتیک آن چیزیست که دو دانشگاهی امریکایی به نام های جان مئرشیمر از شیکاگو و استفن والت از هاروارد بصورت مودبانه ای « لابی اسرائیلی در ایالات متحده» نام داده اند، گرچه این سندیکا کارهای دیگر بسیاری فراتر از حکومت عبری دارد. در عین حالیکه ابتکار دو فرد مزبور را بطور کامل مورد تائید قرار می دهم، باید تصریح کنم که مسئله را کمرنگ تر جلوه داده واغراقی نکرده اند زیرا شامل یک مسئله جهانی، و نه فقط یک مسئله محلی ویژه امریکایی می گردید. AIPAC هراسناک فقط جزئی قابل رؤیت از کوه یخی است که در زیر آن کیلومترها یخ محکم پنهان شده است یعنی رسانه های ثروتمند و قدرتمند، سردبیران و اربابان آنها و بطور خلاصه، اربابان سخن.

 

بحران هسته ای ایران، همانند یک حرکت سحر آمیز، مسائل را پیش روی قابل رؤیت کرد : تمامی اینها با یک صدای قوی مانند یک سپاه اهریمنی در کنشت های کفرناعوم در اعتراض به اظهارات مسیح، فریاد بر آوردند.

 

رئیس جمهور احمدی نژاد در سخنانش که دعوت به تاملاتی می نماید گفت : « از ده ها سال پیش، شبکه گسترده صهیونیسم در خدمت امپریالیست ها است». این باقی می ماند بدانیم آیا شبکه صهیونیستی است که در خدمت امپریالیسم است یا آیا امپریالیست ها هستند که در خدمت شبکه نامبرده می باشند. نمونه ای از انقلابی در مدیریت : برخی می گویند، یهودیان مدیرانی در خدمت امپریالیست ها بودند تا زمانیکه صحنه را تسخیر کردند. آه، نه، آنها بگفته برخی دیگر، نسبت به ارباب های امپریالیست شان فرمانبردار باقی ماندند.  هر چه که می خواهد باشد، تردیدی نباید کرد که صهیونیست ها و امپریالیست ها در هم ادغام شده اند و قبول این ایده که ایران یک تهدید برای اسرائیل می باشد، به این شبکه اهریمنی باز می گردد.

 

کشورهایی که اربابان سخن را نفی می کنند تحت تهاجم و تسخیر قرار می گیرند. یک سلاح هسته ای می تواند همانند تفنگ های اسمیث و وستون عصر غرب وحشی وحشی، بعنوان همسان کننده بزرگی مورد استفاده قرار بگیرد. برای جلوگیری از هر گونه همساني و برابری بیجا و نابهنگامی ، پیشقراولان امریکایی طپانچه هایی را که در دست بومیان باقیمانده بودند، گرفته و ضبط کردند. این همان سیاستی است که امروزه غرب را در تلاش برای حفظ انرژی هسته ای در خارج از دسترس ایرانی ها  قرار می دهد.

 

همین چند روز پیش، در یک گفتگو با کانال اول روسیه دعوت شده بودم که طی آن، رئیس دفتر بی.بی.سی در مسکو یک سئوال صرفاً براي مطرح كردن در خصوص اینکه چرا « یک ایران مدعی صلح طلبي می تواند به موشک های بالیستیک نیاز داشته باشد؟» پرسيد و سپس به بیان کل زرادخانه موشکی ایران پرداخت. وی در پاسخ به پرسش من دچار اشکال شد در واقع از او پرسیدم « چرا یک بريتانياي كبير مسالمت آمیز می تواند چنین نیازی به موشک های بالیستیک و سلاح هسته ای داشته باشد؟». در واقع چرا هر کسی نیازمند آن است؟ اما اگر انگلیس با تاریخ طولانی خونین تسخیر و تسلط جهان سومش، از ایرلند تا ژاپن توانسته است چنین اسباب بازی هایی را داشته باشد، همینطور وظیفه کلیه کشورهای مهم علاقمند به حفاظت از ملت خود علیه هوسراني های اربابان غربی است تا چنین سلاحی داشته باشد. کاملاً بدیهی است که  ایران در حال توسعه یک برنامه مسالمت آمیز انرژی هسته ای می باشد، اما اگراین کشور تصمیم بگيرد- و چه موقع-  بمب اتمی تولید نماید، می بایست از تصمیم آن حمایت کنیم زیرا این امر فقط موجب تقویت صلح می گردد.

 

در واقعیت، نادر افرادی در جهان هستند که بیش از « ژولیوس» و «‌اتل روزنبرگ» و شرکایشان « هاری گولد» و « کلوس فوشس » كاري برای صلح کرده باشند. این افراد فوق العاده اسرار سلاح های اتمی تولید امریکایی را در اختیار روسیه قرار دادند و بدینسان مسکو و سنت پطرزبورگ را در پناه سرنوشت بیمانند هیروشیما قرار دادند.  بدون حرکت قهرمانانه آنها، اربابان استعمارگر، روسیه را به یک بیابان رادیوآکتیو تبدیل می کردند. ژوزف استالین بطور ماهرانه اي دانش هسته ای را به چینی که در راه ظهور بود، فروخت و این امر نیز اقدام خوبی بود. بدون این کار، امریکایی ها یک لحظه تردید در پودر کردن ویتنام بخود راه نمی دادند، همانگونه که با ژاپنی ها کردند.

 

سپر ضدموشکی روسیه تنها چیزیست که گورباچف و یلتسین بهنگام تخریب اتحاد جماهیری شوروی، موفق نشدند متلاشی اش بنمایند، احتمالاً بخاطر اینکه در خیالشان نمی گنجید که روزی نیروهای میهن پرست با قدرت تمام بر مصدر قدرت در مسکو بنشینند. این سپر به روس ها اجازه می دهد تا [ صدراعظم آلمان] خانم آنجی مرکل عصبی کننده را نادیده گرفته و آزادی انتخاب بین فروش نفت و گاز خود به اروپا یا بستن شیرهای اینها یا اینکه باز کردن این کالای با ارزش بطرف چین را به آنها بدهد. همچنین به ملت روسیه سفید اجازه می دهد تا اینکه رئیس جمهوري داشته باشند که با اکثریت بسیار زیادی انتخاب می شود و بدون وی، لوکاشنکو سرنوشتی مشابه نوریه گا و میلوسوویچ را می داشت بدلیل اینکه از فروش جواهرات خانواده بیلوروسی به جرج سوروس خودداری نموده است. بگذاریم تا ایرانی ها نیز از چنین آزادی انتخاب و برقراری تعادل در منطقه خود از جهان برخوردار شوند.

 

اما به آنهایی که آسایش اسرائیلی ها را صادقانه می خواهند خواهم گفت : ایران یک خطر است. حقیقت، اینست که یهودیان می توانستند در فلسطین زندگی کنند و خیلی خوب در صلح و صفا با ساكنان بومی این کشور در سال 1948، خانه مشترکمان یعنی فلسطین را می ساختيم، مرکز فعالیت خاور میانه : نفت عراقی وارد پالایشگاه های حیفا می شد و قطارهای بغداد- قاهره در لود و حیفا توقف می کردند و زائران مسلمانی که راهی مکه می بودند در بیت المقدس توقف می نمودند و مسیحیان پا جای پای مسیح در بیت اللحم در نزاره می گذاشتند و یهودیان « آلیای» خود را ( زیارت سالانه از بیت المقدس همانند حج مسلمانان و نه یک مهاجرت کامل به فلسطین بنابر نیت صهیونیست ها) انجام می دادند. فراتر از رویاهای بسیار دیوانه وار خود ترقی و پیشرفت می کردیم همانطور که توسط پیامبران بشارت داده شده بود، و حداقلش تلاش شدیدی را با ضربه پایی به این ساکنان قابل تاسفی که تمایز و استیلا هستند، می زدیم.

 

حتی امروزه، يعني شصت سال و تعداد غیرقابل محاسبه مرگ هایی بعد از آن، زمان آن فرا رسیده است. برای این کار، می توانیم از توصیه های احمدی نژاد استفاده کنیم : بگذاریم حکومت یهودی انحصاری را از نقشه منطقه پاک کند و توسط کشور تمامی شهروندان یهودی و غیریهودی این ناحیه جایگزین گردد. احمدی نژاد گفته است « حق حكومت كردن به کلیه ملت فلسطین متعلق است چه آنهایی که مسلمان، چه مسیحی یا یهودی می باشند» و دریغا، فقط یک برتری طلبی یهودی می تواند با چنین چیزی مخالفت کرده و اعتراض نماید. زمانی که این را در گفتگوی مسکو گفتم ، مورد تهاجم رئیس نوعی کنگره یهودی روسیه قرار گرفتم، رئیس نمی دانم کدام انستیتو صهیونیستی خاورمیانه، فردی خشن، فربه و پر از جوش،  با شکم چاق افتاده- کاریکاتوری زنده از Sturmer به نام از پیش تعیین شده Satanovsky .

 

این ” ساتانووسکی” پس از برنامه به من گفت « نفع شما در این است که خود را آماده مبارزه از پیش باخته ای بکنید. ظاهراً هرگز بشدت و به اندازه کافی کتک نخورده اید. در اینجا، مسکو، هیچ چیزی جلوی ما را نمی گیرد بالاخص دموکراسی. افراد من ، کمک های یهودی مان، گوش هایتان را می کنند، همانگونه که پیش از شما با افراد زیادی این کار را کرده اند. اسرائیل یک حکومت یهودی برای ابدیت باقی خواهد ماند !».

 

این نوع از مافیایی گری یهودی، رهبران واقعی لابی یهود می باشند و مدافعین و هواداران اصلی حکومت یهودی در خارج هستند. این نوع افراد هستند که سازمان های یهودی را در روسیه، امریکا و سایر جاها رهبری و هدایت می نمایند. اينها نیاز به یک حکومت یهودی دارند تا زمانیکه اوضاع بنفعشان نیست خود را پشت سر آن پنهان کنند. اما ما، شهروندان معمولی و صادق اسرائیل، بهیچوجه احتیاجی به آن نداریم!

 

اما مافیا نخواهد توانست قدرت خود را بطور جاودانه ای حفظ کند. سخنان احمدی نژاد به من شجاعت و جسارت داد. وی گفته است « جوان عرب از مقاومت در فلسطین رو به شکوفایی گذاشته است، گل های ایمان و الهامات آزادی شکفته می شوند. رژیم صهیونیستی یک درخت میان تهی است که در حال متلاشی شدن است و اینکه طوفان بعدی آن را درهم خواهد شکست» ( چتر درخت استریل را بخاطر می آورید؟). احمدی نژاد ادامه داد « فلسطین جایی است که در آن خیر و شر در تلاقی با هم هستند. سرنوشت تمامی منطقه ( خاورمیانه) در سرزمین القدس رقم خواهد خورد و یک افتخار بزرگ خواهد بود که سهمی در پیروزی فلسطین داشته باشیم». پیروزی فلسطین پیروزی ما است و خوشحال خواهیم شد در آن شرکت کنیم.

سئوالی که همواره از من می شود اینست که بالاخره « جنگ یا عدم جنگ؟». اعتماد زیادی به جرج دبلیو بوش ندارم. از سوی دیگر، او مرا در جریان پروژه هایش قرار نمی دهد ! اما در حالیکه نگهبانان چپ تاكید می کنند که نفت دلیل اصلی جنگ است، بعقیده من، نفت به احتمال قوی می تواند به همان اندازه و برعکس دلیلی برای صلح باشد. بهای نفت که از چندی پیش از حد 70 دلار گذشته است و رئیس جمهور بوش باید تصمیم بگیرد آیا در حدی است که در بالاتر از 120 دلار برای هر بشکه بتواند به یورش ها و قدم زدن هایش ادامه دهد- یعنی اینکه آیا انتخاب کنندگان تنگدست او بدون اینکه مجبور بشوند نظر « اران لرمن» یک کله گنده  کنگره یهود امریکایی و رئیس سرویس خاورمیانه ای آن ( که پیش از این عضو سرویس های اطلاعاتی اسرائیل هم بوده) را که توصیه نموده یک روز در میان از ماشین هایشان استفاده کنند، می پذیرند. بوش با گفتن « گم شوید» به کله گنده های کنگره یهودی قدرت منحرف کردن ایالات متحده را از مسیر خطرناکی که می رود دارد.

 

اما به هم میهنان اسرائیلی ام، سنت هزار ساله دوستی با ایران را یادآوری می کنم. حدود دو هزار سال پیش، یک پرده نقاشی نشاندهنده شوش، پایتخت ایران، زینت بخش درب شرقی معبد یهود در بیت المقدس بود. میشنا ( براکوت 9) خواسته است که بالاخص این بخوبی نگاهداری شود : « بویژه، کوچکترین بی احترامی نسبت به درب شرقی نکنید !». بگفته رامبام، اینچنین بود که یهودیان برای خوبی و آسایش خود بیمی که از پادشاه پارس داشتند را حفظ کنند. این سنتی است که مهم می باشد به یاد بیاوریم و اینکه شایسته است تا با دقت هر چه تمامتر از آن صیانت نمائیم.

*****

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  تهران، محل ملاقات [ هولوكاست] [25]

 

    در رسانه هاي جهان، كنفرانس هولوكاست تهران طوفانی بر پا کرد. مي توان از خود پرسيد چه چيز خاصي در آن بود آنهم در شرايطي كه يادواره ها، موزه ها و جشنواره هاي هولوكاست بسياري وجود دارند كه بعضاً تا رؤساي جمهور و نخست وزيران را بخود جلب مي كنند، اما اين كنفرانس تهران چه چيزي داشته كه اينهمه توجه و انتقاد را موجب گرديده تا جائيكه كاخ سفيد، فرائو مركل، واتيكان و اتحاديه اروپا بخش مهمي از زمان ذيقميت خود را وقف محكوم كردن اين گردهمايي چند نفره در پايتخت دور دست ايران كردند ؟

 

اختلاف در اينست كه تمامي گردهمايي ها و تجمعات ديگر به روايت رسمي ارائه شده توسط سازمان هاي يهودي ، « آمين » مي گویند گويي كه شامل ” ده فرماني” مي گردد كه در صحراي سينا به موسي داده شده است. روايت رسمي هولوكاست باز هم فراتر مي رود حتي بيش از ده فرمان : مي توان معصوميت مريم و رستاخيز مسيح  را نفي كرد، پيامبر را تكفير نمود ولي اگر كوچكترين ترديدي در واقعه هولوکاست داشته باشيد كه شش ميليون نفر در اتاق هاي گاز آلماني ها كشته شده اند در چارچوب يك پروژه تخريب و انهدام كامل قرار مي گيريد و مي توانيد در آلمان، در اطريش، در فرانسه ، در سوئيس و در ساير كشورهاي به اصطلاح « آزاد» به زندان بيفتيد. كنفرانس تهران نخستين كنفرانسي است كه با يك نگاه انتقادي روي وقايع تاسف بار دومين جنگ جهاني تامل كرده است.

 

ضروري نيست تا يك هوادار هيتلر بود تا اين كنفرانس را مورد تائيد قرار داد. چيزي كه براي برخي ارزشمند است براي ديگران بايد اينگونه باشد. يهوديان ترديدي در نفي شرارت و قساوت خود ندارند. گاردين نوشته است كه چگونه علیه شارل اندرلن گزارشگر قابل احترام كانال دولتي فرانسه بشدت حمله كرده اند:

 

« شارل اندرلن گزارشگر مهم كانال دولتي فرانسه است كه فيلمبردار فلسطيني اش، کشته شدن محمد الدوراي كوچك را كه در آغاز انتفاضه دوم در بغل پدرش كه او را محافظت مي كرد، فيلمبرداري كرده است. اندرلن نيروهاي اسرائيلي را متهم كرده بود كه روي اين پسر 12 ساله شليك كرده و او را كشته اند. مدافعين فرانسوي اسرائيل به يك عمليات دست زدند تا اينكه ثابت كنند این گزارش  بر پايه تصاوير دست كاري شده اي بوده است. كانال فرانس 2 در نخستين محاكمه از چهار محاكمه ای كه ماه قبل آغاز شد به آنها حمله كرد. يك دادگاه فرانسوي حكم خود را صادر و محكوميت سايتSui      generis ، كه بعنوان سگ نگهبان اسرائيل شكايت كرده بود، اعلام نمود.

يكي ديگر از هدف هاي اينها، پخش كشتار چند ماه پیش در پلاژ غزه بود. در اين گزارش يك دختر جوان فلسطيني را مي ديديم كه با ديدن اجساد بقتل رسيده اعضاي خانواده اش با آنچه كه فلسطيني ها، شليك گلوله هاي اسرائيلي مي گويند، ضجه مي كند. زمانيكه ( استيوارت پورويس رئيس بخش اخبار ITN ) در كنفرانس هفته گذشته از تاثير چنين تصاويري سخن مي گفت، برخي از حاضران فرياد سر دادند که « دروغ است ». يكي بطرف وي رفت و اين فرضيه را ارائه كرد كه خانواده در جاي ديگري كشته شده و اينكه اجساد را به روي پلاژ آورده اند تا فيلمبرداري شود. مثلاً خون اين اجساد كجاست ؟ استیوارت تصريح كرد كه تمامي آنچه را كه فيلمبردار گرفته بود ديده است و اينكه برخي تصاوير بمراتب وحشتناكتر از اين است تا بتوان آنها را بنمايش گذاشت»، [26]

 

مهمتر  اينكه همه افراد وابسته به آزادي بيان مي بايست متاسف باشند كه حتي تاريخدانان مهم در گفتار و نظرهايشان روي هولوكاست آزاد نباشند. ديويد ايروينگ در زندان است و اين هفته، گرمار رودلف پس از اينكه از امريكا اخراج شد بخاطر اينكه كتابي نوشته بود كه ترديدهايي روي اصل رسمي هولوكاست مطرح نموده بود، با دست هاي دست بند زده شده و پابندهاي آهنين به يك سالن دادگاهي در آلمان آورده شد. چنين تابويي اصرار در به مسخره كشيده شدن دارد ! سال 2001 زمانيكه نخستين كنفرانس پيش بيني شده در بيروت توسط لبناني هايي كه تحت فشار شديد يو.اس.امريكايي قرار گرفته بودند،[27] لغو گرديد، بسيار روي اين مسئله نوشته ام. امروزه همانند آن زمان، تجديد نظر طلبان اميد زيادي بر اين داشتند كه بالاخره نظر اصلي شان شنيده شود.

 

اما اين امر حاصل نشد. اگر سازماندهندگان كنفرانس معتقد بودند كه مي توانند تابو را در هم بشكنند و به ميليون نفری دسترسي يابند، اشتباه مي كنند. رسانه هاي جهان هزاران يادداشت با محتويات عملاً مشابهي  پيرامون كنفرانس مزبور نوشته اند و با تفاوت اندكي فقط به محكوميت رسمي محلي، كه به واكنش قابل پيش بيني يهود اضافه مي شود، مي پردازند. عملاً هيچ سخني و هيچ صداي زنگ جديدي كه در اين گردهمايي بيان شده، از طريق رسانه ها قابل دسترسي نبود. شركت كنندگان در كنفرانس، عليرغم اين واقعيت كه تعدادي از يهودياني مثل آنها همچون خاخام هاي مكرم و گرامي با كلاه هاي سياه و مانتوهاي بلند، عصباني بخاطر به انحصار در آوردن تراژدي دومين جنگ جهاني توسط صهيونيست،  به عنوان « نژاد پرستان يهودستيز» نفي گرديدند.

 

در هر حال كنفرانس چنين مورد استفاده قرار گرفت كه ثابت كند اصل هولوكاستي يك بند اساسي در ماشين گسترده شستشوي مغزي است كه تمامي جهان را از طريق رسانه ها دچار دردسر كرده است چيزيكه نوآم چومسكي با واژه هاي « توليد ائتلافي فراتر از روياي هاي بسيار جنون آور استالين… يك انضباط، يك وحدت كاملاً متحير كننده» توصيف نموده است. اين سنديكاي رسانه اي، دشمن افراد آزاد در همه جا است و يك جنگ خستگي ناپذيري را عليه ايران و عليه ساير ملت هايي كه با تمامي استقلال خود فكر مي كنند، به راه انداخته است.

 

يك مثال : يك روزنامه كانادايي بنام نشنال پست كه صاحب آن يك اسرائيلي است، مدعي شد كه « مجلس ايران در اقدامي شبيه به آنچه كه نازي ها در دستوري يهوديان را مجبور كردند تا ستاره داوود را به سينه بزنند، قانوني را بتصويب رسانيده كه يهوديان را وادار مي سازد علامتي با رنگ تعيين شده اي را روي خود نصب كنند»[28]. اين يك دروغ فاحش است : ايران میهن و سرزمين 30000 يهودي است كه در آن احساس راحتي مي كنند و بهيچوجه نمي خواهند به اسرائيل مهاجرت كنند. آنها مورد توجهات خاصي هستند و هيچكس آنها و نه هيچكس ديگر را مجبور به زدن علامتي روي خود نكرده است. چند روز بعد، نشنال پست داستان دروغين خود را ضمن عذرخواهي تكذيب نمود ولي اين خبر حاد توسط هزاران روزنامه و وبلاگ ديگر مورد استفاده قرار گرفت در حاليكه تصحيح و تكذيب خبر از حد يك ششم صفحه تجاوز نكرد.

 

گابريل آيش دوست  و همشهري من در Dissident Voice  نوشت :

 

« هولوكاست سلاح بسيار موثري در دستان آنهايي است كه تاكيد بر ایجاد « جنگ تمدن ها» را دارند. « درس » هولوكاست براي توجيه بمباران اهداف غيرنظامي در يوگسلاوي توسط ناتو، اشغال نسل كشي يو.اس.اي در عراق، بمباران گسترده بيروت توسط اسرائيل، يك جنگ احتمالي هسته اي عليه ايران و … كافي است .  « Lolo Cost » [29]  يك ايدئولوژي مطلوب و متعالي از يك آپارتايد كامل مي باشد.  « Lolo Cost»  همانند يك الوهيت شگفت آور بوالهوسي عمل مي كند كه هرگونه مقايسه در يك مورد را رد كرده و ساير موارد عادلانه يا غیر عادلانه را زمانيكه بنفعش باشد قبول مي كند. اين يك الوهيت طرفدارانه ( مغرضانه)، يك الهه اي كه براي رحمت بر « ما » و براي لعنت كردن « ديگران» حتي اگر همزمان بخواهد توسط بشريت و بنام بشريت تمام و كامل مورد ستايش قرار بگيرد، حضور دارد» [30]

 

تا اينجا، درست است و قبول می کنم. آيش بخوبي مي داند كه « در شرايطي اينچنين » تكذيب هولوكاست ريشه هايش را در ميل به پاك كردن « Lolo Cost » گرفته است. اما سپس جبهه دومي را عليه كنفرانس باز مي كند و مي نويسد :

 

« سخاوتمندانه ترين چيزي كه مي توان روي سازماندهندگان اين كنفرانس ترحم برانگيز روي هولوكاست گفت اينست كه آنها احمق هستند. بطور ساده اي با چنين حماقت هايي از قبيل كنفرانس ايراني ها، پيام بازهاي « Lolo   Cost» خود را باز مي يابد».

 

در اينجاست كه راه ما از هم جدا مي شود. ايراني ها دليل خوبي براي سازماندهي اين كنفرانس داشتند. قطعاً هولوكاست بخوبي در سخنان غالب همانند توجيه كننده حقوق يك اقليت ( ثروتمند و قوي) بر عليه نيازهاي اكثريت ( مستضعف) وارد و يكپارچه شده است اما موفقيت و حتي يكپارچگي آن نشان مي دهد كه دستگاه ماشيني توطئه رسانه اي كاملاً يكپارچه شده و در دستان عمدتاً يهوديان متمركز گرديده است. اشغال فلسطين توسط حكومت يهودي دردناک است اما حداقلش اینست که چنین مصادره آزادی بیان، شوم و نحس می باشد.

 

این افراد می توانند دسیسه های مرگ آور خود را به راحتی ” جودی” که شمشیر خود را بر فراز سر چرخ می داد به اهتزاز در آورند. آنها احمدی نژاد را با هیتلر مقایسه می کنند ولی مانع از مقایسه اسرائیل با ناز های می گردند: آنها مرگ ولادیمیر پوتین را می خواهند و از ک.گ.ب یک قاتل می سازند، بدون اینکه به اطلاع برسانند یا نشان دهند که دادگاه های اسرائیلی به قاتلان مشروعیت می بخشد ، آنها از یک لکه روی دامن مونیکا لووینسکی هیجان انگیزترین خبرها را می سازند چیزی که بمراتب بیشتر از جوی های خونی می باشد که توسط جرج بوش به راه افتاده اند، و از دانشگاهیان قابل احترامی همچون والت و مئرشیمر [ نویسندگان کتابی در مورد لابی اسرائیل در امریکا] کله طاس هایی ساخته اند و حالا بطور بیرحمانه ای به تخریب جیمز بیکر بخاطر طرح هایش در بیرون آمدن امریکا از عراق می پردازند. آنها مطلقا می توانند هر آنچه که بخواهند انجام دهند در حالیکه تقریباً اقتدار کامل را هم دارند.

 

اخیراً دوست من، جیمز پتراس، کتابی بسیار مستند و قوی در خصوص « قدرت اسرائیل در یو.اس.ای» منتشر کرده است اما قدرت اسرائیل دقیقاً پژواکی از قدرت واقعی یهود در غرب است که نه روی تانک های اسرائیلی بلکه روی « مخازن فکری» یهودی، نه روی بمب های اسرائیلی بلکه روی اخبار مربوط به یهودیان استوار می باشد. تا زمانیکه کنترل یهود روی مباحث درهم شکسته نشود، غرب همچنان فرزندان خود را برای دنبال کردن نی لبک زن “هاملین” به خیابانهای بغداد و یا تپه های لبنان می فرستد.

 

ایرانی ها به این نتیجه رسیده اند که غیرممکن است به یک توافق با سندیکای جهانی رسانه های یهودی رسید. راهی برای صلح با آن نیست. می بایست در نطفه خفه شود و به دگم های مقدس بسیار عمیقی که دست برتر و کنترل آنها روی اینها مستقر و پایه ریزی شده حمله کرد. اگر این دگم متلاشی گردد، کنترل یهودی روی سخنرانی ها، اخبار  و اظهارات سقوط خواهد کرد و حکومت یهودی همانند اتحاد جماهیری شوروی در زمان خود متلاشی می شود، این چیزیست که احمدی نژاد گفته است.

 

چنین مقایسه ای تفسیر و تحلیلی را می طلبد : اتحاد جماهیری شوروی بر روی ایده « یک حکومت واحد» مستقر بود یک حکومتی که در آن، ملت های مختلفی همزیستی برابری داشتند، اما حکومت یهودی، عمدتاً ادراکی است که دلالت بر « دو حکومت » دارد: یکی حکومتی غنی و یهودی که حکومت فقیر و بومی را کنترل می کند. انحلال این حکومت چارچوبی را برای « فقط یک حکومت» ایجاد می کند،  چیزیکه گرایش را دگرگون می سازد گرایشی که با انحلال اتحاد جماهیری شوروی آغاز گردیده است. بنابر این ایران همانند تمامی شرق در امنیت خواهد بود بدون اینکه بیمناک از حمله هسته ای اسرائیلی و یو.اس.امریکایی باشد.

 

این دلیلی است که موجب شده ایران کنفرانس را در خاک خود برگزار کند. هیچکس، تکرار می کنم، هیچکس، هیچیک از رهبران انگلیسی، فرانسوی، یو.اس.امریکایی، آلمانی یا روسی بطور واقعی دغدغه قربانیان جنگی را نخواهد داشت که مربوط به گذشته می باشد و شامل قربانیان یهودی یا سایرین خواهد گشت : تمامی آنچه را که انجام خواهند داد، پرداخت جزیه و غرامت هایشان به هولوکاست است، همانگونه که ملت ها نسبت به فاتح هانشان بدهکار می باشند. ایران از پرداخت جزیه و مقرری خود امتناع کرده است ، در نتیجه، شما، هر که می خواهید و در هر کجا که می خواهید باشید، چه وقتی نمونه شجاعانه ایران را دنبال خواهید کرد؟

*****

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بیچاره Clio که دهانش   را بسته اند.[31]

 

هیچکس نمی بایست از مشاهده موزه زیبای تاریخ Clio ، که دهانش را بسته اند، متعجب بشود. در واقع، تاریخ نوعی وقت گذرانی معصومی نیست که شامل جمع آوری وقایع و حوادث کم اهمیت باشد. تاریخ، بازوی قدرتی پیوسته و جاودانه است زیرا دوباره نویسی آن می تواند راه و گام جهان را دگرگون کند. قطعاً نمی توانیم گذشته را تغییر دهیم این ضرب المثلی قدیمی است. اما اگر ناراضی از حال خود هستیم، می توانیم درک خود را از گذشته بهتر کنیم و این امر آینده ما را دگرگون می کند. از زمان های بسیار قدیم، آدمی با این موضوع آشنا است: و این دلیلی است که بخاطر آن تاریخ همواره بعنوان زمینه حقیقت مقدسی مدنظر قرار گرفته شده است.  هر کسی که کنترل گذشته را داشته باشد در حد و توانی است تا آینده را تعیین و تعریف کند. کنگره های تاریخ چنین امری را بدرستی بعنوان یک داو در خود دارند موضوع این کنفرانس دقیقاً به این مسئله می پردازد که : از حال خود راضی نیستیم، بسوی گذشته بر می گردیم و با تجدید نظر در آن، نوعی کنترل حال خود را مدنظر قرار می دهیم. اگر، بنابر تقدیر، برخی از فصول روایت تاریخی ما در عمل از غلو و افراط حفظ و یا حتی براستی دگرگون شده باشد، بازهم دلیلی اضافی برای حمله به آن به ما می دهد.

 

در یک جلسه با موضوع هولوکاست، خاورمیانه و تاریخ پوزه بند زده شده که توسط استاد بزرگ کلودیو موفا سازماندهی شده بود شرکت کردم. این شخص کاملاً شبیه به پل نیومن [ هنرپیشه امریکایی دهه های 1950 تا 1990، م] با قدی بلند و لاغر اندام و چشمان آبی ، سرآمد در حرکتی ضد جریان و یک طرفه می باشد. محقق مورد احترام در میان همقطارهایش، بخش بسیار سوزناک و تابوی بحث اروپایی را انتخاب کرده و جلسه ای را سازماندهی نموده بود که در آن بسیاری از تاریخدانان – از دانشگاه های سی ین و کالابر، تورن، ناپل، رم و اوربینو- و همچنین نویسندگان و روزنامه نگارانی که از تمامی ایتالیا آمده بودند، شرکت جسته بودند به اضافه من که تنها سخنران خارجی بودم. کنفرانس در دانشگاه ترامو جائیکه پروفسور موفا تدریس می کند برگزار شد. ترامو شهری زیبا و جذاب مربوط به قرون وسطی است و در سلسله جبال ابروتزس در سایه قله های پوشیده از برف مجموعه کوهستانی گران ساتسو قرار دارد. از میان شرکت کنندگان بسیار و سخنرانان زیاد، از پروفسور مورو مانو سخن می گویم که برخی از مقالات وی را در سایت من پیدا می کنید همچنین از دکتر تیبریو گرازیانی، سردبیر نشریه « Eurasia»[32] ذکری بعمل آورده ام.

 

در تاریخ، هولوکاست تنها زمینه ای نیست که بطور جدی ممنوع است. زمینه ای که در آن تمامی محققین خطر این را می کنند سریعاً سر در گم شوند. در واقع در ایتالیا، مسئله شدیداً قدیمی قربانی انسانی یهودیان با انتشار نشریه Pâques Sanglantes از پروفسور اریل توآف،  ظهور دوباره ای یافته است. همانگونه که بدون تردید می دانید، پروفسور توآف نشان داده است که برخی یهودیان متهم به ربودن و کشتن بچه های مسیحی در قرون وسطی قرار داشتند، بطور قطع گناهکار در چنین جرمی که مورد اتهام بودند. بخاطر این قتل های بیرحمانه، اعدام گردیدند و به هیچ وجه زیاد نمی دانیم قربانیان چه پیش داوری های مسیحیان یا چه یهودستیزی های اولیه ای شده اند. می توان در اینجا دلیلی برای خوشحالی داشت : بهیچوجه دم جنایتکاران بریده نشد ولی جزایی در خور خود را دریافت کردند، عدالت صورت گرفت و یهودیان معاصر می بایست خوشحال از مشاهده این باشند که پیش قضاوتی ضدیهودی قرون وسطایی فقط یک افسانه بوده که به همان اندازه ای که پیش داوری آلمانی ها، یهودیان را به صابون هایی تبدیل کرد، نوعی خیالپردازی و فانتزی بوده است.

 

فقط این مطرح است که سازمان های یهودی بهیچوجه خوشحال نبودند… آنها به این پروفسور، تمامی یهودی گری تحت مطالعات یهودی قرون وسطایی یک دانشگاه اسرائیلی که می توانست وجود داشته باشد حمله کرده و پروفسور توافی که از نظر روانی شکنجه شده و تقریباً به صلیب کشیده شده بود، تصمیم به بیرون کشیدن کتاب خود از فروش گرفت و آن را نابود کرد ( به لطف خدا، در این روزها، بیرون کشیدن کتاب از فروش دیگر همانند گذشته اینقدر آسان نیست و این کتاب می تواند در روی اینترنت خوانده شود [33]. نویسنده هم سود کمی که از ناشر خود دریافت می داشت را به انگیزیسیون یهودی، Anti Defamation League فروخت و مجبور به حرکت در توبه دیگری گردید. [34]   پارلمان اسرائیل- کنست- درنظر دارد تا دکتر توآف را به زندان بیفکند [35]. سایرین هم بطور ساده ای می خواهند که وی را محاکمه کنند، داستان زدن یک ضربه و گرفتن یک امتیاز و اطمینان یافتن از اینکه در فقر ، بطور منزوی و گوشه نشینی می میرد. در اینجا یعنی در ایتالیا، کاملاً طبیعی است که دکتر توآف را با گالیله مقایسه کنند، این روشنفکر ایتالیایی که بدلیل اکتشافات علمی اش بقتل رسید، کسی که با آگاهی به قتلی فجیع ترجیح داد تا تصمیم خود را تغییر ندهد.

 

اما بازهم بیشتر نشان داده شده تا پیشرفت های واقعی دکتر توآف را با پیشرفت همتای یهودی ایتالیائیش یعنی دکتر کارلو گنزبورگ مولف Sabbat des Sorcières مقایسه نمود[36]. گنزبورگ نشان داده است که Frioulans یعنی ساکنان فریول، منطقه ای ایتالیایی در حاشیه ونیز، تمایل و راغب به شکل و نوعی سحر سیاه مشتق از سنن قدیمی باروری اجدادشان هستند. تواف  به نتیجه مشابهی در ارتباط با یهودیان نائل شده است یعنی اینکه آنها نیز راغب به سحر سیاهی هستند که در تلافی جویی و “نجات- بخاطر- خون- ریخته شده” از پیشینیانشان به ارث برده اند.اما اهالی فریول صادق و  صاف باقیمانده در حالیکه یهودیان تقریباً پروفسور را بدون هرگونه دادرسی بقتل رسانیده و بدینسان نشان داده اند که اهالی فریول افرادی با روحیه ای باز هستند که قادر به سرشار شدن از نوعی کنجکاوی خوشامدگونه ای از برج های قابل آویزان کردن اجدادشان هستند در حالیکه یهودیان قادر به هضم جراحات اخیر خود از عدم – انحصاری بودنشان، عدم برگزیده بودنشان و عدم مقدس بودنشان نیستند. دکتر تواف بهمراه دکتر گنزبورگ، روند ارزیابی دوباره قرون وسطا را در پیش گرفت که پیش از این بخوبی توسط میرسئا الیاد در کتاب « علم مخفی گری، سحر و جادو و مدهای فرهنگی» بخوبی تشریح شده بود. بدینسان الیاد نوشته است « تا به حال هشتاد سال می شود که محققان بزرگی چون گوزف هانسن و هانری چارلز لی چنین مدنظر قرار می دهند که سحر سیاه یک ابداع از سوی انگیزیسیون می باشد و ریشه از جادوگران و ساحران ندارد. آنها این داستان های جنجال برانگیز را ناشی از ساحران، رسم و رسوم شیطانی، عیاشی و میگساری و جنایات صرفاً تخیلی می دانستند که بعبارتی منتج از اعترافات گرفته شده تحت شکنجه بوده اند. میرسئا الیاد ادامه می دهد: امروزه بخوبی می دانیم که سحر سیاه از سوی انگیزیسیون ساخته و پرداخته نشده است». ما هم اضافه می کنیم، و نه همینطور از قربانی های انسانی یهودیانی که دلایل آن توسط دکتر توآف ارائه شده اند.

 

توآف مورد سیمون دو ترانت، کودکی که بطور سنتی توسط ساحران یهودی بقتل رسیده را مورد مطالعه قرار داده است. مجرمیت مشتی از یهودیان توسط بهترین دادگاهی که می توان برای آن عصر آرزو کرد، محقق شد و یهودیان بیگناه بیش از مسلمانان بیگناهی که از پیامدهای سوءقصدهای 11 سپتامبر 2001 در امریکا رنج کشیده اند، درد و مصیبتی نداشتند.  مورد دیگر مربوط به «هوگ دولینکلن» می شود، بچه ای که در سال 1225 بقتل رسید: از 90 یهودی زندانی شده در ارتباط با این قتل، بیش از 70 نفرشان آزاد شدند زیرا بیگناهی آنان محقق شده بود در حالیکه گناهکارانی که جرمشان به تائید رسیده بود اعدام گردیدند: می بینیم، توجه شود، در اینجا بطور بسیار زیاد و خیلی دور از یک قتل عام بدون انجام دادرسی هستیم !

 

با ارتکاب یک جرم وقیحانه از یک موضع قومی، Wikipedia دائره المعارفی که در دست یهودیان است « هوگ دولینکلن» را بعنوان « به اصطلاح بقتل رسیده» معرفی می کند،[37] در حالیکه « اتهام فریبنده» بروشنی مطرح شده، بعنوان « افترا خونین» توصیف گردیده است. « Blood libel» تعریفی استاندارد از این امور می باشد و بدینسان القا می کند که یهودیان، که بنابر تعریف همواره بیگناه هستند، از سوی مسیحیان مملو از پیش قضاوتی ها نسبت به آنها، بطور مزورانه ای متهم شده اند. اما اگر بتوان یک درس اخلاقی از این ماجراهای جنایی قدیمی گرفت اینست که : معنا و مفهوم اروپایی از عدالت و برابری همواره و بطور غیرقابل تغییری، غالب بوده است: در حالیکه یهودیان مجرم به کیفر اعمالشان رسیده اند، یهودیان بیگناه به زندگی خود ادامه داده و این در حالی بود که تنها جامعه غیرمسیحی در اروپا بودند.

 

عدالت مسلمانان نیز بد نبود. در موردی که سال 1840 در دمشق اتفاق افتاد، یک روحانی کاتولیک توسط چند یهودی که به جنایتشان اعتراف کردند، کشته می شود و اینها نیز مجازات می گردند. اما این بهیچوجه در تلاقی و تضاد با ترقی و پیشرفت هم مذهبی شان نبود و برخی مانند یک یهودی سنت ژاک داکر، ثروتمندترین فرد در تمامی سوریه، حتی پس از این ماجرا بود. این جنایت موضوع تحقیق و مطالعه شرق شناس بزرگ « سر ریچارد برتون» کنسول انگلیس در دمشق قرار گرفت کسی که بیش از فیلسوف سامی کار کشته ( که نوشته است « به من پیشنهاد امکان انتخاب یک نژاد شد، هیچ نژادی نیست که بتوانم تعلق به آن را بر گزینم مگر بطور داوطلبانه ای نژاد یهودی را») حکم مجرمیت را در این مورد خاص پذیرفت و گزارشی نوشت  که ( بطور عامدانه ای) تاکنون منتشر نشده است : این گزارش در پناه نگاه های نامحرم در گاوصندوق Board of Deputies of British Jews یک سازمان یهودی انگلیسی که با کریف [ شورای نمایندگی یهودیان، م.] فرانسه برابری می کند، نگاهداری می شود.[38]  یک روزنامه نگار یهودی انگلیسی، بنام آئارونوویچ، سوریه را مورد ملامت و سرزنش قرار داده است زیرا یک وزیر جرأت یافته بود در این خصوص مطلبی بنویسد : آئارونویچ هرگز از تحقیقاتی که توسط برتون صورت گرفته ذکری بعمل نیاورده است. و فقط راضی به فریاد کشیدن شده است که « کارت قرمز: افترا و تهمتی خونین !» گویی که در اینجا سوت پایان بازی را زده است…

 

در حقیقت، خیلی پیش از هولوکاست، افترائات خونین وجود داشتند: وقتیکه متون یهودی و هوادار یهودی پیش از جنگ دوم جهانی را می خوانیم، متوجه می شویم که جایگاهی که امروزه دگم هولوکاستی در جهان یهود-مرکزیتی [judéocentrique] دارد، خالی نبوده است: و توسط کشتار همگانی در روسیه، ماجرای دریفوس در فرانسه، انگیزیسیون، اخراج یهودیان از اسپانیا، تخریب معبد بیت المقدس، و در حد گسترده تری، توسط « تهمت های خونین» اشغال شده بود ! تمامی این مباحث حامل تنها و فقط یک پیام بوده است و آن اینکه آنان رنج جاودانه، منحصر بفرد، غیرقابل توضیح و بی پایه و اساس یهودیان را که صرفاً توسط نفرت غیرمنطقی کافران [ غیریهودیان] صورت گرفته را انتشار می دادند، و اجازه می دادند بخشی از یک اضافه فشار میل و تمایلات، خصومت و سوءظن نسبت به یهودیان را رها کرده و احساسات گناه کاری را در میان افرادی که هیچ چیزی برای ملامت از خود نداشتند، برانگیخته و افزایش دهند.

 

ماجرای دکتر توآف می تواند به دوستان گمشده ما در جنگل هولوکاستی کمک کند تا روشنتر ببینند. ناراضیان و نفی گرایان را محترم می شمارم زیرا آنها برخلاف جریان در حرکت هستند ولی با شوق و شور آنها همراه نیستم. قطعاً چنین تاریخ هایی از رنج های ناشایست و بیمانند، می توانند بر پایه واقعیات نفی گردند. این چیزیست که دکتر سرژ تیون، در ارتباط با هولوکاست، انجام داده است زمانیکه مشاهده نمود که الی ویزل، راوی بزرگ هولوکاست، ترجیح داد تا به باسکی های آزاردهنده نازی های خود بچسبد تا اینکه با آزاد کنندگان روسی خود بماند. همچنین چیزی که دکتر توآف و سر ریچارد برتون در خصوص قربانیان سنتی انجام داده اند، نشان می دهند که واکنش مقامات در تمامی موارد شناخته شده، سنجیده و مشروع بوده است. کوزینوف تاریخدان روسی نیز کشتارهای جمعی در روسیه را مورد تحقیق و بررسی قرار داده است و ثابت کرده است که این درگیری خشونت آمیز موجب مرگ بمراتب بیشتر غیریهودیان نسبت به یهودیان شده است و اینکه شامل مات کردن شورش ها می گردید و بهیچوجه هدف آنها یهودیان نبوده اند. مهمتر از همه و خونین تر از این کشتارهای جمعی، کشتار ” کیشینوف” می باشد که توسط بیالیک شاعر ملی یهودی بعنوان بدترین کشتارها با خیابان های پر از خون توصیف گردیده و اخیراً یک روزنامه نگار اسرائیلی در روزنامه هآرتص نوشت که « هیچکس تردیدی در حق موجودیت ملت روسیه با چنین زمینه ای که مسیحیان آن با ناخن هایشان چشم های بچه های یهودی کیشینوف را در اوایل قرن بیستم در آوردند، ندارد». معذلک برخلاف موارد نوزادان ایتالیایی و انگلیسی شکنجه شده تا مرگ توسط پیروان یهودیان سحر سیاه، این افترائات « چشم های بیرون در آورده شده توسط ناخن ها…» فقط ثمره تصورات و تخیلاتی می باشند که تقریباً بلافاصله تکذیب گردیدند در حالیکه کلیه قربانیان در کیشینوف به 45 نفر می رسید که بعبارتی یک چهارم قربانیان کشتار صهیونیستی “دیر یاسین” یا برابر مقرری ماهیانه قربانیان اختناق و سرکوب انتفاضه فلسطینی می باشند.

 

تمامی این داستان های رنج بناحق و ناشایست می توانند به هیچ کاهش یابند. اما می بایست متوجه بود که نمی گذاریم صرفاً مسئله یهودیان را تکرار کرد. این چیزیست که بسیار افتخار آمیز برای آنها می باشد. آنچه که می بایست، آزاد کردن یهودیان از یهودی گرایی است و نه اینکه آنها را درون آن حبس کرد. دقیقاً چیزیست که رهبران یهودگری خارجی می خواهند. حتی اگر هر دروغ تاریخی متلاشی گردد، قدرت ها همچنان به مونتاژ یهودیت پرداخته وchutzpah یهودیان و انضباط هایشان را مورد تحسین قرار می دهند. زیرا شوتزپاه از ناامیدی زائیده می شود و انضباط فقط نتیجه یک بحث مورد قبول توسط یهودیان و غیریهودیان است: این وظیفه ما است که خطر وخیم تر کردن این مسائل را حذف و از بین ببریم.

 

اصولاً چنین داستان های قربانی کردن را دوست ندارم و نه تنها بخاطر اینکه بر پایه شهادت های بطور آشکاری ناشایست و دروغین است بلکه هر مرتبه که چنین داستان های « اختناق های تحریک نشده» پیش کشیده می شوند، تردیدی نداشته باشید که آنهایی که آن را مطرح می کنند در حال آماده کردن چیزهای حیوانی و قساوت انگیز از شوخی های رکیک خود هستند. یهودیان تایخ هولوکاست را علَم کرده اند و بنیاد جمیعت آرام فلسطینی را در سال 1948 ریشه کن کرده اند. ارمنی ها تاریخ رنج های « یگانه و نه تحریک شده» را روایت کرده و سپس شهروندان بیگناه قره باغ را بهنگام جنگ 1994-1991 قتل عام کردند و در آغاز صدها هزار پناهجوی این منطقه را مجبور به رفتن به باکو نمودند.[39] لهستانی ها و چک های شعله ور شده بخاطر تاریخ رنج ها و دردهای گفته شده تحت سلطه رایش، میلیون ها آلمانی قومی را از سرزمین های اجدادشان بیرون کردند در حالیکه اوکراینی ها با روایت تاریخ دردها و رنج های خود، در Rzecz Pospolita هزاران لهستانی Volyn را قتل عام کردند. همانگونه که اتو واینینگر خاطر نشان می سازد : یادبود قربانیان اغلب بعنوان چماقی بمنظور شکستن نظم برقرار شده می باشد. بدینسان فمینیسم با اظهاراتش روی زنانی که تا برده پائین آورده شده اند، بنفع کاپیتالیست هایی می باشد که بدنبال قرار دادن یک قدرت خارجی روی مردها هستند، و Rosie یک زن کارگر ماشین آلات بود که راه را برای آنان هموار ساخت. این زن چنین تصوری از اینچنین پایانی نداشت. Rosie یعنی خانواده ای متلاشی شده، زنان فقیر گردیده و مردانی بنوعی اخته شده می باشد. یک روایت خطرناک از این نوع می تواند با یک روایت های خلافی در ملاء عام متعادل گردد البته چنانچه تضارب آرا آزاد باشد. برای مثال، حقیقت دارد که مردها در زمینه خشونت فیزیکی سرآمد هستند و زنان قهرمانان خشونت های شفاهی می باشند. زبان تند « لیدی مک بث » کمتر از دشنه های پی در پی مک بث مجرم نمی باشد. زنان بخوبی می دانند چگونه یک مرد را تحریک کنند و مردها بعضاً با یک بوسه، برخی اوقات با یک ضربه مشت و اغلب با یک گلوله واکنش نشان می دهند. قطعاً « ژوزه» مرتکب قتل شده است ولی نمی بایست این کار را می کرد چنانچه توسط کارمن تحریک نمی گردید [ ر.ک اپرای کارمن، م]. علیرغم افسانه های بسیار برجسته ای از نوع « بارب وایر»، زنی که زیبایی اندام کار می کرد، اما از زمانیکه شامل ضربه شدیدی به سر شانه می گردد، زنان کمتر استعداد واکنشی را دارند. دلیلی که بخاطر آن زنان بیشتر گرایش به مممنوع کردن خشونت های فیزیکی دارند در عین حالیکه راه را برای خشونت های شفاهی آزاد می گذارند.[40]  اما چنین داده جدیدی فقط بنفع جنس ضعیف نیست بلکه قدرت را به یک اقلیتی در شرایط ضعف می دهد که دست اندرکار گرفتن کنترل یک اکثریت قوی می باشد…

 

اگر ترک ها کشتار کرده اند، بخاطر این بوده که ارامنه آنها را تحریک نموده بودند، و هر بار که اعدامی علیه یهودیان صورت می گرفت، بدلیل زیاده روی های یهودیان بوده است. در واقع، بعنوان یک نفی گرای تمام و کمال، موجودیت حتی یهودستیزی، این « نفرت غیرمنطقی ( داستانی) نسبت به یهودیان» را نفی می کنم. بطور بسیار ساده ای می گویم چنین چیزی وجود ندارد. از زمان کلیسای کاتولیک رومی تا Stantard Oil Corporation ،  یهودیان با شکل های متفاوت قدرتی که داشته اند مبارزه کرده اند و همانگونه که نشان می دهند، بره نیستند بلکه یک عامل کاملاً فعال از حیات ایدئولوژیک و اقتصادی می باشند. می توان طرفدار یا مخالف آنها بود. اما از مخالفت تا به « نفرت داشتن از آنها »؟ قطعاً نه. غیریهودی بطور کلی نسبت به یهودیان بیشتر مسالمت آمیز و آشتی جو می باشد تا برعکس آن. حتی دیدیم که « افترای خونین» معروف در واقع از جنایتی کاملاً واقعی نشأت گرفته است.

 

آیا در اروپا یا خاورمیانه زیاده روی های ضدیهودی صورت گرفته است؟ انکار ناپذیر است. اما آیا بخاطر « تنفر غیرمنطقی» بوده اند؟ قطعاً نه.  سال 1911، دولت امریکا امپراطوری قدرتمند جان دی. راکفلر را درهم می کوبد. راکفلر که یهودی نبود نتوانست مدعی شود که چنین اقدامی توسط یهودستیزی دیکته شده باشد. همچنین نگفت که دلیل آن این بود که دولت های امریکایی قیافه یا نژاد یا تربیت یا شیوه زیستی یا هر چیزی که می توانست جزایی آسمانی بخاطر گناهانش باشد، دوست نداشتند. با توجه به اینکه عذری نداشت، مجبور هستیم حقیقت را در پیش روی ببینیم. آنها « شرکت استاندارد اویل» را منفجر کردند بخاطر اینکه بسیار قدرتمند شده بود. نقطه سر خط. بخاطر چنین دلیل مطلوبی است که رئیس جمهور روسیه ولادیمیر پوتین کمپانی نفتی الیگارک های یاغی خود را متلاشی می کند. نه بخاطر اینکه یهودی هستند بلکه بخاطر اینکه از دموکراسی حمایت می کنند. قدرت، یک ضدقدرت را در مقابل دارد، یک نیرو در مقابل نیروی موجود. می خواهید کلیسا را اهریمنی جلوه دهید؟ کاری ندارد هیچکس هم مزاحم شما نمی شود. در « تراما» در نزدیکی میدان مرکزی شهر، پلاک یادبودی از « جیوردانو برونو» شهید علم دیدم که روی آن نوشته شده بود : « توسط کلیسای کاتولیک، دشمن علم، کشته شده است». صدها اثر و تالیف را ببینید، در اینترنت غوطه ور شوید، در همه جا خواهید دید که کلیسا مجرم چنین جنایتی است. با تمامی آزادی می توانید فریاد بزنید و هیچکس هم جلوی شما را بطور جنون آمیزی نمی گیرد. : چی، تمامی کلیسا؟ یک میلیارد کاتولیک از برزیل تا لهستان، تمامی اینها گناهکار هستند؟ شرم ندارید ! ضد کاتولیک هستید !». در واقع پاپ قبلی و بنابر عادت خود حتی بخاطر اعدام جیوردانو برونو عذرخواهی کرد. در عوض، بیهوده بدنبال پلاک یادبود یک فیلسوف، یک دانشمند و مردد یهودی، خاخام ساموئل ابن زارزا، مولف Miklal Yofi که تردیدهایش را در خصوص « خلقت جهان» بیان داشته، و در والانس اسپانیا به دستور یهودیان روی توده هایی از هیزم سوخته شد، می گردید. خیلی خوب، در اینجا، یک لحظه توقف می کنم… منتظر فریاد بلند شما هستم : « چطور ممکنه، تمامی یهودیان؟ جانور ضدیهودی !». آه، خب، صدایی شنیده نمی شود و فریادی به گوش نمی رسد؟ خب، بنابر این می توانیم ادامه دهیم…

 

در « کتاب نژاد و تبار»[41] اثری از قرن پانزدهم که شانس ترجمه آن را به انگلیسی داشتم، به حاشیه ای برخورد می کنیم که می گوید « در لحظاتیکه خاخام ها عبارت ” در این یا آن سال از زمان خلقت جهان” را می خواندند، این زارزا ریش خود را در دست گرفت، حرکتی که بمعنای این بود که به پیش از خلقت جهان اعتقاد داشته است. خاخام اعظم اسحاق کامپانتون برخاست و گفت « چرا هنوز توده هیزم روشن نشده است؟ هیزم ها را روشن کنید ! ( زارزا یک کلمه از منطقه کاستیل اسپانیا است که بمعنای خار و خس بیابانی است. بدینسان این بازی کلمات، اشاره ای به دوره ای از « بوته زار سوزان» ( در تورات Exode 3 :3)می باشد. خاخام ها زارزا را به دادگاه کشانیده و او را محکوم به زنده سوزانیدن بر روی هیزم کردند تا زمانیکه بمیرد بخاطر اینکه از پیش از خلقت جهان قبل از پیدایش انسان سخن رانده بود». بدینسان دو دانشمند، هر دو کشته شده روی هیزم های سوزان داریم…. اما یکی از آنها توسط کلیسا سوزانیده شد، در حالیکه دیگری توسط یهودیان . اگر در جزئیات وارد شوید شباهت های بسیاری را مشاهده خواهید کرد: بدیهی است که با تحریک یهودیان بود که ساموئل ابن زارزا توسط دادگاه محکوم به مرگ شد. اما استنباط قوی اینست که یهودیان همچنین نقشی بسیار فعال در محکومیت به مرگ جیوردانو برونو ایفا کرده اند، زیرا این شخص شدیداً ضدیهود بود و یهودیان را بعنوان « نژاد طاعونی، جزامی و بطور آشکاری خطرناک که شایسته است ریشه کن گردد و حتی پیش از تولدشان نابود شوند» توصیف کرده بود.[42] چنین فکر و عقیده ای با مرگ وی سهیم گردید زیرا حتی در آن زمان، یهودیان امکانات رسانیدن صدای خود به گوش فرمانداران را داشته و همواره به اندازه کافی مسئولین رسمی که در اجرای احکام تعجیل می کردند، وجود داشتند.  اما در خصوص برونو، اثر مکتوبی از این امر در دست نیست بخاطر اینست که محاکمه اش و اعدامش بازهم امروزه شناخته شده هستند در حالیکه نوشته های مربوط به ساموئل ابن زارزا بفراموشی سپرده شده یا در صورت منقضی انکار گردیده اند. اگر به دائره المعارف اینترنتی ویکی پدیا که توسط یهودیان ویرایش و منتشر می شود، مراجعه کنید، می خوانید: «… همانگونه که ساموئل شالوم، یک یهودی خردمند قرن شانزدهم، تائید می کند زارزا بخاطر آگاهی و افشای خاخام اسحاق کامپانتون توسط دادگاه والانس به مرگ محکوم شد زیرا زارزا را متهم کرده بود که خلقت جهان را نفی کرده است، تاریخدانان تائید کرده اند که چنین ادعایی فقط داستان و افسانه ای صرف بیش نیست». بدینسان “وزارت حقیقت یهودیت”، تولید کننده تاریخ و کنترل کننده اصلی آن، می تواند بازهم تصمیم به آنچه که واقعاً اتفاق افتاده و آنچه که « افسانه صرف» بوده و هست، بگیرد و آن را تحمیل نماید : کلیسای کاتولیک حتی در رویایی ترین خیال هایش نمی تواند آرزوی داشتن چنین قدرت سرسام آوری را بنماید.

 

آیا قدرت یهود قابل شمارش می تواند باشد؟ همین چند هفته پیش بود که هفته نامه انگلیسی « اکونومیست» نقشه ای غیرمعمول از جهان را منتشر کرد که کشورها نسبت به تولید ناخالص ملی شان نشان داده می شدند. نقشه ای که حدیث مفصلی داشت : هند کوچکتر از هلند، مجموعه امریکا لاتین بزحمت کمی بزرگتر از ایتالیا و اسرائیل بمراتب بزرگتر از مجموعه همسایگان عربی اش بودند. این نقشه دقیقاً نقشه حکومت ها نبود. در واقع، برای ترسیم یک نقشه واقعی از جهان، از این منظر، می بایست همچنین سایر پارامترها را مدنظر قرار داد : پارامترهایی مانند قدرت نظامی، ظرفیت های هسته ای و متعارف، تاثیرات برهانی و استدلالی، بنابر تولید فیلم، کتاب، روزنامه، کرسی های دانشگاهی، مواضع بین المللی. روی نقشه ای از حکومت هایی با چنین ماهیتی، یهودیان کاملاً باشکوه ظاهر می گردند. در جهانی که در آن زندگی می کنیم، یهودیان قدرت مهمی دارند و یک قدرت درجه نخست از نظر اهمیت بیش از قدرتی که کلیسای کاتولیک که قطعاً بیش از ایتالیا و هر کشور دیگر اروپایی است و قویتر از شرکت های شل و آجیپ یا هر شرکت دیگر چند ملیتی می باشد.

 

در نجوم، پدیده ای وجود دارد که « سیاهچال» نام دارد: ستاره ای فوق العاده متراکم و سنگین که شکل هندسی محیط اطراف خود را دگرگون می کند بنوعیکه تشعشعات نورانی آن نمی توانند از دام قدرت جاذبه ای که ایجاد می کند، رها شوند. چنین ستاره ای- یا سیاهچال- نامرئی است، دقیقاً بخاطر اینکه دارای انرژی ( قدرت) بی نهایتی است. به همین منوال، یهود یکی از تابوهای بسیار قدرتمند عصر ما است. یهود آنقدر قدرتمند است که نامرئی شده است. اجازه مشاهده آن را نداریم. بحث معروف روی لابی یهود در ایالات متحده پیرامون این سئوال « آیا دم است که سگ را تکان می دهد یا اینکه سگ است که دمش را به حرکت در می آورد» ، تلاشی برای دور زدن این تابو، در واقع بدون درهم شکستن آن می باشد.  علی الظاهر یک کشور کوچک خاورمیانه ای مانند اسرائیل نمی تواند « سگ امریکایی را بجنباند». لابی طرفدار اسرائیلی Aipac و شرکا نمی توانند کار مهمی را علیرغم تلاش هایشان انجام دهند ولی لابی های طرفدار اسرائیلی و حکومت اسرائیل فقط تجلی مدار سیاهچال، این غول ناگفتنی یعنی یهود، می باشند.  در جریان بحث اخیر بین جیمز پتراس و نرمن فینکلشتاین، دکتر پتراس زمانیکه لابی طرفدار اسرائیلی را همانند « یک زنجیره از جعبه های ایده های طرفدار صهیونیستی» [ ذخایر فکری] توصیف می نمود که در رأس آن American Enterprise Institute قرار دارد، و با پائین آمدن از این هرم، مجموعه شکل هایی از قدرت وجود دارند که بمراتب دورتر از اینکه فقط شامل Aipac گردد، می باشند، روسای عمده ترین سازمان های یهودی امریکایی را شامل می گردد که حداقل پنجاه و دو سازمان … و افرادی ( مانند الیوت ابرامز، پل ولفوویتز، داگلاس فیث و یاران) که موقعیت های حساس و بسیار مهمی در دولت دارند… بدون اینکه ارتش تبلیغاتچی هایی را که به روزنامه های عمده دسترسی دارند…و حامیان بسیار ثروتمند حزب دموکرات، پولداران رسانه هایی که هوای بارانی یا خوب را برای کنگره یا دولت می آورند»[43]، … ترمن فینکلشتاین را به این واقعیت آشنا کرد که نه تنها یک لابی ساده نیست، بلکه [ لابی] یهودی است ! … چرا این لابی در این سال و زمانه اینچنین قوی است ؟ در تالیفی به نام « Pardès»[44] تفسیری عمیق، هر چند نکته سنج، از آنچه که یک چرخش اینچنین عمیق و ماهرانه در تاریخ معاصر است را داده ام. از نظر تاریخی، یهودی، حتی بنابر ماهیت کلیسای آلترناتیو ، همواره بخاطر مخالفتش با کلیسای مربوط به پاپ تعریف می گردید. استیلای کلیسای کاتولیک این کلیسای جایگزینی را که یهودی منش است ایجاد کرد که حال شاهد قدرتمند شدن روزافزون آن هستیم. اما در صورتیکه چنین توضیحی برای ماتریالیست های مدرن خیلی فقهی یا مذهبی می باشد، می توان آن را به دلار و یورو ترجمه نمود…

 

اخیراً زیف شیفتس ثروتمند با نفوذ امریکایی بنفع ریچاردسون ورزشکار امریکایی به اقداماتی دست زد، زیرا ریچاردسون که بخاطر گفتن اینکه یهودیان افرادی پولدار هستند و می توانند گلیمشان را از آب بیرون بکشند، بر کنار شده بود. این ورزشکار گفته بود : یهودیان بهترین سیستم امنیتی جهان را دارند. آیا هیچوقت به فرودگاه تل آویو رفته اید؟ برای این کار، می توان گفت که این ها آدم های زیرکی هستند.  گوش کنید : در تمامی جهان مورد تنفر هستند،  در نتیجه می بایست زیرک و هشیار باشند. قدرت فوق العاده زیادی هم در جهان فعلی دارند، متوجه هستید؟ و فکر می کنم که اینطوری خیلی خوبست. فکر نمی کنم که در آنجا چیز قابل سرزنش وجود داشته باشد. اگر بهترین رشته های ورزشی حرفه ای را نگاه کنید می بینید که توسط یهودیان اداره می شوند. اگر روی گروه های حرفه ای و شغلی و بازرگانی و موسسات… نگاه کنید می بینید که شکوفاترین آنها، توسط یهودیان مدیریت می شوند. یک امر بدیهی و تازه ای هم نیست ولی صادقانه بگویم که اینها خیلی زیرک و هشیار هستند…».

 

شیفتز از حق ریچاردسون در ستایش یهودیان و یگانگی یکسویه مطالبه شده آنها دفاع کرد: ببخشید فکر نمی کنم که ریچاردسون چیزی توهین آمیز گفته باشد. در واقع، یهودیان بعنوان یک ملت، بالذات با هوش هستند، این را بر اساس تجربیات می گویم و مفتخر به آن هم هستند ( بالاخص آنهایی که احمق می باشند). خوب، این ریچاردسون دیگه چه چیزی کفته بود که توهین آمیز توصیف گشته است؟ اینکه اسرائیل بهترین سیستم امنیتی فرودگاهی جهان را دارد؟ اینهم درست است زیرا نه تنها یک حقیقت صرف می باشد بلکه اسرائیل بطور منطقی هم از آن تمجید و ستایش می کند. این واقعیت که یهودیان مورد تنفر هستند و در نتیجه نیاز به اطمینان داشتن و تضمین حفاظت از خود را دارند؟  اما همان اصل بنیادین Anti Defamation League می باشد! بدیهی است که ریچاردسون کمی فراتر می رود  آنهم زمانیکه تاکید می نماید که یهودیان هستند که اکثریت تیم های ورزشی را دارند. تا آنجا که می دانم، یهودیان ( که در مجموع 1% جمعیت هستند) تقریباً نیمی از تیم های لیگ بسکتبال امریکا- NBA- را دارند ( و سهم بسیار مهمی از فدرال فوتبال و بیس بال را نیز دارند). خب که چی ؟ در خصوص این نکته که یهودیان در رأس بسیاری از امور تجاری و حرفه ای … که خوب کار می کنند، هستند، مرا نخندانید ! یهودیان بطور کاملاً قابل باور کردنی گروه قومی بسیار موفقی از نظر اقتصادی در امریکا هستند. بنابر این مسئله چیست ؟» [45]

 

دیوید سی جانستون در نیویورک تایمز به این سئوال که ( خوب مسئله چیست؟) پاسخ می دهد که در واقع « اختلاف در میان درآمدها بشیوه بسیار مهمی در سال 2005 در امریکا افزایش یافته است. 1% امریکایی ها درآمدهای بسیار بالایی که در این سال از 348000 دلار در سال می گذشت، داشتند و از سال 1928 هم بیشترین سهم را در تولید ناخالص ملی داشتند. از سوی دیگر داده های جدید نشان می دهند که 300000 امریکایی بسیار ثروتمند در مجموع به اندازه کل درآمدهای 150 میلیون باقیمانده درآمد داشته اند که بطور سرانه هر یک از آنها حدود 440 برابر بیشتر از کارمندان  متوسط نیمه پائینی کمترین درآمدها، حقوق و درآمد داشته اند چیزیکه مربوط به تقریباً دو برابر اختلاف مشاهده شده بطور مداوم از سال 1980 می شود» [46]. اگر مسئله ای هست که جانستون هیچ پاسخی برای آن نیاورده ( و از سوی دیگر اصلاً مطرح نمی کند) اینست که : از « 300000 امریکایی بسیار ثروتمندی که با هم به همان اندازه 150 میلیون امریکایی فقیر درآمد داشته اند» چند نفر به « گروه قومی موفق تر از نظر اقتصادی، در امریکا وابسته هستند؟» آیا نمی بایست منتظر این شد که – با فقدان یک کلیسای ملی یا هر گونه دیواره حفاظ غیر اقتصادی- نفوذ آنها روی سیاست امریکا با تناسب زیاد تاثیر درآمد انباشته آنها می باشد ؟ و این امر به همان میزان که با توجه به این واقعیت که « این گروه قومی که بهترین موفقیت را دارد» گرایشی هم به جدا شدن از عرصه سیاسی ندارد، حداقل چیزیست که می توان گفت.

 

« دموکراسی» سیستم سیاسی ایده آلی است که در آن هر فرد یک رای دارد و کلیه آرا با هم برابر هستند. این ایده آل بدشواری می تواند عملی گردد حتی با فقدان نابرابری اقتصادی زیرا مردم، بدلیل ظرفیت ها و توان شخصی شان، کم و بیش تاثیر پذیر هستند. در شرایط توصیف شده توسط جانستون، جائیکه یک عضو از نخبگان دارای درآمدهای پانصد شهروند معمولی است، دموکراسی شدیداً تحت تهدید است. که علاوه بر آن، کنترل رای مردمی در این شرایط یک شغل نان و آبداری است که این نخبگان غنی را وا می دارد تا تمامی ارگان های حتی کمتر رسانه ای را بخرد، بنوعی که افق دید ما بطور عملی شکل گرفته شود.  از این هنگام است که این پولدارهای پر نفوذ رسانه ای یک مجموعه ای تشکیل می دهند همانگونه که در حال حاضر مورد امریکا می باشد، و از اینجاست که دموکراسی تمامی معنای خود را از دست می دهد.

 

قلباً با فرائو مرکل هم عقیده هستم که گفت « یک مطبوعات آزاد سنگ بنای جامعه ما است و بنیاد کلیه آزادی ها ما». اما نمی توانم حدس بزنم به آنچه که موجب مدنظر قرار دادن مطبوعات آزاد می شود آنهم از هنگامیکه توسط پولدارهای پر نفوذ یهودی و یا پولدارهای پر نفوذ طرفدار یهودی مانند الفرد نیون دومونت، صاحب یکی از قدیمی ترین انتشارات در آلمان و شریک روزنامه اسرائیلی هآرتص[47] مدیریت می شوند، ( این خانم این مطلب را بمناسبت سالروز تولدش گفته است…)؟ چگونه مطبوعات برلوسکونی آزادتر از مطبوعات کنترل شده توسط یک دولت مانند روسیه پوتین می شود؟ یک کشور می تواند حداقل مدعی این بشود که نماینده کلیه شهروندهایش است… چرا روی « پولدارهای پر نفوذ یهودی و دوستدار یهودی» تاکید می کنم با این خطر که بعنوان یک یهودستیز کریه متهم گردم؟  « رسانه های پولدار و با نفوذ» به اندازه بسیار زیادی کافی می باشند، نه ؟ نه حقیقتاً… یک ” هآرتص” که توسط دومونت کنترل می شود می تواند اجازه انتشار مقاله ای تحت عنوان « اعترافات یک نژادپرست آلمانی»[48] را بخود بدهد ولی یک روزنامه آلمانی که صاحب آنهم دومونت می باشد هرگز مقاله ای که توسط هر فردی که یهودیان را دوست ندارد، نوشته شود، منتشر نمی کند. یهودی دوستی رسانه های پولدار و با نفوذ و گروه های سهامداران آنها در یک ماشین واحده مستبدی قرار دارند که همانند ایدئولوژی کمونیست کلیه رسانه های شوروی را در یک دستگاه مستبد واحده ( و بطور معقولی تحمیل کننده) ادغام می کرد. چنین مقایسه ای می تواند گسترده تر شود: در امریکا، و بطور کلی تر در غرب ، یهودی رئوس کنترل نه کمتر عملی شده ای توسط حزب کمونیست اتحاد جماهیری شوروی را در اختیار دارد: گروه غیرشفاف یهودی تمامی آنچه که فکر می کنیم می دانیم ( دانشگاه ها)، تمامی آنچه که می شنویم ( رسانه ها) و تمامی آنچه که اجازه فرموله کردنشان را داریم ( از نظر سیاسی درست. Joe Public، شهروندان متوسط امریکایی، در دفتر رؤسای انجمن های عمده یهودی امریکایی نماینده ای حتی بیشتر از ایوان پابلیکوف روسی که در دفتر سیاسی حزب بود، ندارند) در اختیار دارد.

 

پیش از این، چنین موضعی در اختیار کلیسا بود. در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، تبلیغات ضدروحانی بیشترین انرژی و تفکر مردمی را بخود گرفت. شکایت عمده این بود که کلیسا جامعه را در کنترل دارد ولی بخاطر همین کنترل نمی گردد. حزب کمونیست در روسیه ( یا حزب فاشیست در ایتالیا) مجبور به مقابله با همین اعتراضات و ملامت ها شدند.

 

زمان بیشتر آن رسیده است تا به آخرین غاضب تاریخ پرداخت زیرا هیچکس یهودی را مسئول و مامور اینکه رأس مقاومت در برابر استیلای فقهی و مذهبی کلیسا را داشته، ندانسته است: در کشوری واقعاً دموکراتیک، یهودی نفوذ نسبی را بنابر وزنه جمعیت شناختی اش و نه بنابر وزنه مالی اش، دارد. اما تاریخ پایان نیافته است و آزادی می تواند از کمدها بیرون بیاید و یهودی را به جائیکه کلیسا و حزب کمونیست فرستاده شده اند تا در آن بغلطتند، بفرستد یعنی در یک لانه کوچک جامعه پویای ما.

 

تجدیدنظر طلبان هولوکاست فکر می کنند از زمانیکه روایت های هولوکاستی تخریب گردند، قدرت یهود فرو می پاشد. در واقع آنها معتقدند که « قدرت یهودی بنابر دروغ بنا نهاده شده است». با این موافق نیستم. قدرت یهودی کاملاً واقعی است: زیرا بر پایه پول، ایدئولوژی و کلیه آنچه که هر قدرت دیگری بنا و استوار شده، می باشد. این قدرت کاملاً واقعی ابتدا بایستی متلاشی گردد : فقط بعد از آن است که تاریخ صادق و راستگو خواهد توانست گوش شنوایی بیابد. البته در این لحظه، روایت هولوکاستی دیگر مورد علاقه کسی نخواهد بود به استثنای افراد مربوطه در خانواده هایشان.

 

چنین راه حلی که تحت زعامت عشق و آزادی و شکیبایی قرار دارد، برای یهودیانی که بطور انفرادی مدنظر قرار گرفته اند، خوبست. در واقع، یک یهودی در چه موقعیتی در مقابل یهودی گری قرار دارد؟ موضع وی دقیقاٌ همانیست که موقعیت یک عضو حزب در مقابل دستگاه رهبری حزب. در آخرین روزهای اتحاد شوروی، حداقل 16 میلیون عضو حزب وجود داشت، عضو حزب بودن قابل و مورد علاقه بود. اما از زمانیکه تعلق به حزب دیگر امتیازی نداشت، عضویت فقط محدود به چندصد هزار نفر شد.  هیچگونه تراژدی هم در این نبینید : کمونیست های دیروز آزادی تفکر خود را بازیافتند. برخی از آنها مانند یلتسین، به ضدکمونیست تبدیل شدند، برخی دیگر سیاست را رها کرده و به دین و مذهب، تجارت یا بازرگانی روی آوردند.  آنهایی که کمونیست باقی ماندند هم از فروپاشی حزب اظهار تاسف نمی کنند زیرا از شر ریاکاران خلاصی یافتند و دیگر لزومی ندارد تا مورد خوشایند میلیون ها خرده بوروژا قرار بگیرند : بالاخره می توانند آنچه را که واقعاً می خواهند، با صدای بلند مطالبه کنند. بشیوه مشابهی، متلاشی شدن یهودی گری با کاهش دادن نفوذ آن بطور نسبی، بنابر وزنه و اهمیت جمعیت شناختی اش تائیدی بر متلاشی شدن آن می باشد و یک مهاجرت گسترده ایدئولوژیک را موجب می گردد. از حدود 16 میلیون یهودی، چند صد هزار نفری معتقد احتمالاً وفادار به قانون موسایی و مطالعه تالموت و شابال ( که رحمت خدا بر آنها باد) باقی خواهند ماند. اما دیگران- اکثریت بسیار زیاد- مراکز منافع دیگر و سایر پیمان ها را خواهند یافت که خدا پدر اینها را هم بیامرزد. اما همگی آنها مدیون ناراضیانی مانند دکتر توآف خواهند بود که با مدفون نمودن افسانه یهودستیزی، در نهایت به آنها کمک کرده است تاآزادیشان را باز یابند. اما، می توان این سئوال را از خود کرد، آیا یهودیان درون دقیقاً چارچوب این یهودی گری نمی توانند آزاد باشند؟ در سال های دهه 1980- 1970 بحث مشابهی در خصوص آزادی و پلی رالیسم درون حزب کمونیست، شکوفا شد و پاسخ منفی بود. وقایع هم آن را تائید کرد. یهودی گری کمتر از آنچه که حزب کمونیست بود، یکصدا و یکپارچه نیست، حزب همچنین می گذاشت صداها و عقاید ناموزونی شنیده شوند ولی این تنوع فراتر نخواهد رفت. در اسرائیل در گروه افراطی راست، فردی مانند جیلاد شارون می خواهد غیریهودیان را از ملیت اسرائیلی شان خلع کند[49] و در چپ افراطی فردی مانند یوری آونری پیشنهاد دقیقاً مشابهی می نماید [50]. اما می توانیم روی یهودیان، بطور انفرادی، حساب کنیم تا مداخله نموده و یهودی گری سازماندهی شده را کنار زده و رد کنند. شخصاً فکر می کنم چنین چیزی ممکن است.

می توانیم- چه می گویم، ما می بایست- با آغوش گشاده از یهودیان بخواهیم تا حلقه خفه کننده، کشنده، بعبارت بهتر یهودیت را بازتر کنند. وقتیکه چنین امری صورت بگیرد، در آزادی خواهیم بود و بازهم خواهیم توانست به چاره اندیشی مسائل و مشکلاتمان بنشینیم.

******

 

 

آیا شامیر پارسی است؟

 

بقلم ماریا پومیه (Poumier) ، 18 اوت 2008

 

در لحظاتیکه خواننده ایرانی، این نویسنده منحصر بفرد را کشف می کند می توان چنین فکر کرد که پیوستن به فرهنگ پارسی جنبه های بسیار خلاق آثار وی را نتیجه می دهد که فراسوی تمثیل ها، غزلسرایی هاو خردمندی ها پیچیده می باشد. در حال حاضر چنین جنبه ها و چشم اندازهایی خوانندگان غربی را که بالاخص بر استدلالات ضدصهیونیستی و ضد ایدئولوژی مستبدانه لیبرالیسم وی تکیه دارند، از راه به در می کند. اسرائیل آدام شامیر که با پوست و گوشت خود به فلسطین وابسته و مربوط است یک بیان قوی و انقلابی است. از وضعیت شرقی خود تیزی انتقادات ضروری برای قرار دادن غرب بر روی پاهایش را کسب می کند و قدرت شعرای خندان و رقصان را برای متقاعد کردن دارد.

 

در حال حاضر اسرائیل شامیر بیشترین آثار خود را به زبان فرانسه منتشر کرده است. فرانسه و ایران، بنوعی نمایانگر قطب های فکری هستند. « نامه های پارسی» مونتسکیو (1721) یک عصر جدید را برای کل اروپا به ارمغان آورد. فیلسوف جوان شهر بوردو از ایران همانند آئینه ای انتقادی و نجاتبخش برای اروپا استفاده کرد. هنوز هم در عصر ما، یک فیلسوف فرانسوی پیر و با تجربه، نیاز به تداوم دادن دیالوگ بین فرانسه و کاریکاتور آن به رهبران فعلی ما را با گرفتن فرمول « نامه های پارسی» حس و تجربه می کنند: فیلسوفانی مانند “مانوئل دو دیه گز” که بطور آشکاری سرنگونی هر چه زودتر دولت فرانسه را هدف قرار داده است. [51] در نتیجه بدینسان از بیش از دو قرن است که فرانسه به ایران نیاز دارد تا اینکه خود را در پیش روی ببیند و جنبه های وقیح خود را مشاهده کند و سلطه روحی آنها را از بین ببرد.

 

اسرائیل آدام شامیر فرانسوی نیست ولی بنظر می آید که نبرد برای نجات اروپا در فرانسه صورت می گیرد و بدینخاطر است که سانسور طرفدار اسرائیلی علیه وی در پاریس و دقیقاً در این شهر عملی گشته است. سال 2004، ناشر فرانسوی شامیر که در عین حال پیش از آن آثار ضدصهیونیستی مهمی منتشر کرده بود، توسط محفلی که به منافع اسرائیل وابسته بود، مجبور گردید تمامی تیراژهای نخستین اثر این مولف را از بین ببرد. سال 2005، یک ناشر عرب و مسلمان، مستقر در قلب « محله لاتینی ها» شجاعت انتشار همان اثر را تحت عنوان « چهره دیگر اسرائیل» پیدا کرد و ایمانش او را حمایت و همراهی نمود. ناشر به بهانه یهودستیزی به دادسرا فراخوانده شد. فرانسه از نظر تاریخی مسیحی است ولی در حال حاضر از آن کناره گیری کرده، می تواند بلطف جامعه مسلمانش که اخیراً در این کشور مستقر شده و بدنبال سطح زندگی بهتری هستند، بزحمت مشاهده می کند که یک اقلیت صهیونیست سرنوشت آن را در دست گرفته و ملزم به اداره سرنوشت آن همانند یک الیگارش نامشروع در خدمت منافع خارجی ها شده است.

 

اما چنین بی حرکتی چگونه حاصل شده است؟ مانوئل دو دیه گز، آن را بخوبی تشریح می نماید : چیزیکه به تمدن غربی ضرر می زند، دقیقاً آنچیزیست که آن را برای دیگران سحرآمیز کرده است یعنی خلاقیت فناوری . هنرشناس و قدرشناس ابزار، بنوبه خود به ابزار تبدیل می شود و در بیهودگی گم می گردد، کنترل خود را از دست می دهد و دیگر نمی داند به چه چیزی فکر کند و بخود همانند پروژه ای در میان سایر ملت ها نیز فکر نمی کند. این عصر به اصطلاح روشنایی ها است که آغاز به رها کردن روابط ما با گذرناپذیر کرده است. یوغ اسب ها و گاوهایی را که همچنین ما را در ارتباط صمیمانه با طبیعت قرار می داد توسط فشار انتزاعی موتور که قدرت را ازدیاد می کرد جایگزین کرده ایم. علامت جنون و مستی قدرت تمام از نسل مونتسکیو قابل خواندن است. ثروت خانواده وی از برده کشی از گروه خاص انسانی یعنی افریقایی، کارگران زراعت نیشکر مالکین فرانسوی در امریکا، هائیتی، که پیش از آن سنت دومینگ نامیده می شد می آمد و در سر از برده داری در زمینه انسانیت انتقاد کرده ولی در سطح قضایی آن را زیر سئوال نبرده است، علت انتقاد از آن هم در جلوی درب خانه متوقف می شود. از این گمراهی و ضلالت خاص تمامی قرن هیجدهم اروپایی و البته فراتر از آن است که غرب جاده قدیمی ها را ترک گفت تا هر بار برای جستجوی میوه ممنوعه گریزی از آن بزند.

 

از آغاز انتفاضه اول 2001، شامیر برای اینکه تا آنجا که می شود درک گردد به زبان انگلیسی نوشت و در قلب امپراطوری امریکا بود که سعی در انجام اصلاحاتی کرد. زبان مدرنیته، کوتاه، صریح توام با شوخی هایی بود که حتی در صفحات بسیار جدی خود مورد استفاده قرار می داد، زبانی که جمع کننده است و پیوستنی فوری را نوید می دهد. وی میراث های متنوعی را با هم ممزوج می کند. با اصليت روسي، میراث تمامی روسیه بزرگ را از نویسندگان تا رهبران سیاسی و مذهبی، كه پیام عادلانه اي برای سایر مناطق جهان داشتند بر گردن گرفت.  با چنين ويژگي، ارزش بزرگ لنين و استالين را جبران كرده و در جهت مخالف گرايش غالب در غرب از زمان فروپاشي شوروي حركت كرد. همانند بخشي از نسل خود كه بدنبال معنويتي بود كه در اتحاد شوروي شناخته نمي شد، خواست تا ريشه هاي يهوديش را كشف كند زيرا پدر بزرگ خاخام خود را در تيبرياد داشت. در نتيجه با رمانتيسم صهيونيست به وسوسه افتاد و از سال 1969 در اسرائيل مستقر گرديد. وفادار نسبت به كشورش جديدش بعنوان چترباز در جنگ 1973 شركت جست. در جامعه اسرائيلي بود كه ويژگي هايي را كه مسيحيان به يهوديان نسبت مي دهند توسعه داد : ظرافت و دقت نظر، پشتكاري، توان انتزاعي و قدرت مانور مغزي  سرگردان در حاشيه خلق هاي ساكن، وفادار به آموزش معنوي جدي و شديد. اما هرگونه برتري گرايي كه آموزش اسرائيلي ايجاد مي نمايد را از خود دور كرد. اين چيزيست كه او را به مسيحيت بعنوان گذري به جهان بهتر از يهوديت رهنمون كرد. سال 2004 پس از تشرف به مسيحيت و غسل تعميد توسط اسقف اعظم بيت المقدس، از آن زمان احساس كرد كه مشغله دوباره با تمامي بشريت، آزاد از نوعي زندان رواني و فكري را دارد. در نوشته هايش فرهنگ يهودي خود را با فرهنگ مسيحي اش و نوكيشي شاعري خود و بوديسم ياد گرفته اش در ژاپن را در هم مي آميزد. مسلمانان اغلب در شامير يك مسلماني را مي بينند كه موقتاً خود را  ناديده مي گيرد و در حقيقت چنين ملاحظه مي كند كه اسلام و مسيحيت بعنوان متغيرهاي منطقه اي يك تمدن هستند كه مي بايست از اين پس وحدت آن را برقرار نمود. همانند همه غربي ها، از محدود كردن آزادي هاي فرديش اظهار تنفر مي كند و در اين جهت قواعد جمعي كه روي او سنگيني مي كنند را نمي پذيرد و به استقلال خود وابسته است و حق عريان بودن را در خلقيات و مباحث بين شخصيت هاي شديداً مخالف با هم را دوست دارد. بخاطر اينست كه غربي ها در او يكي از خودهايشان را مي بينند كه در ميان ما نقشي اينچنين تعيين كننده ايفا مي نمايد.

 

اسرائيل آدام شامير نويسنده اي است كه ما را بيدار مي كند و ما را به يك بشردوستي محكم و پيچيده رهنمون مي سازد. شيوه خاصي كه آثار وي بطور بالقوه تاثيراتش را مي گستراند : كتابهايش زياد خوانده شده ولي تقريباً بطور مخفي، از طريق اينترنت، يا از طرق مدار كتاب هايي كه ناشران تجاري نمي توانند اجازه انتشارش را بخود بدهند بخاطر اينكه بلافاصله توسط شبكه هاي صهيونيستي خانه خراب مي گردند. عليرغم اينها، به زبان فرانسه و در اين كشور است كه شامير تاريخ فلسطين خود را شناسانيد كه ابتدا به روسي نوشته بود و در روسيه بسياري آن را خوانده و مي خوانند. اين كتاب تحت عنوان « دخت كاج و زيتون» منتشر شده: كاج براي ساختن بكار مي رود و سمبل استعمار توسط شمال و بالاخص در روسيه و كانادا است، كاجج در كرانه هاي مديترانه و همچنين در آب و هواي شمالي رشد مي كند و در همه جا سازگار است، اما زيتون درفش مديترانه، توليد كننده روغن، نرم كننده چرخ ها و تغذيه كننده تمامي مواد است، اما زيتون نياز به چشم انداز و محيط خاص و دقيقي با درجه گرمايي ويژه و همچنين كيفيت مطلوب زمين را دارد. در اينجا با قدرت تصويري كه بطور شفاهي تشكيل شده، كاج را با زيتون ممزوج مي كند يك اصلاح كننده گمشده فكر ما، پراكنده بين شرق و غرب، شمال و جنوب، قلب و پيرامون، تجسم و وراي خود، كسي كه ما را بازسازي مي كند.

 

شامير بعنوان خبرنگاري حرفه اي گذاشته است تا افكارش تحت تاثير درس هايي كه از حوادث و وقايع مي گرفتند، شكل گرفته و بتدريج پيشرفت كند. وي آنها را روايت مي كند و ويژگي هاي مخفيانه و آنچه را كه پروپاگاندها مي خواهند پنهان سازند منجمله نامي براي اسرارشان را بيرون مي آورد و از قطعاتي كه آن را نمايش مي دهند بدون شتابي به ساختن موزائيك خود مي پردازد. از ميان تمامي نخستين ها در خارج از جهان اسلامي، شامير از ايده تنها راه حل براي فلسطيني ها همينطور براي خاور ميانه دفاع كرد كه آن استقرار يك دولت مي باشد كه هر يك از ساكنان بومي يا مهاجرش، حق مساوي داشته و چيزي كه حق بازگشت براي فلسطيني ها را محترم شمارد. اما تفكرات و تاملات وي دورتر مي روند و طي ده سال تفكر و انديشه در فلسطين، يك تئوري ساخته است تا جهت خوب و مناسب و مديريت منافع را با هارموني با سايرين جهان به غربي ها بشناساند. از اين پس مي توانيم از آنچه كه ساخته است آغاز كنيم.

 

[1] –  متن مربوط به ژوئيه 2006 يعني زماني است كه اسرائيل به لبنان حمله كرد

[2] – نشریه ویکلی استاندارد

[3] – Nationalreview

[4] – همان

[5] – بر ایلیاد، 1940

[6] – Poetry…

[7] – منتشر شده تحت عنوان « یوغ صهیون» مورخ شنبه 5 اوت 2006

[8] –  همان

[9] – همان

[10] – همان

[11] – همان

[12] – همان

[13]  – همان

[14] – همان

[15] – نخستین نگارش : یکشنبه 13 اوت 2006 ساعت 22.22 دقیقه GMT

[16] – هارتص…

[17] – Tikkoun…

[18] – انستیتو یهودی برای امور امنیتی کشور [ امریکا]

[19] – هآرتص…

[20] – جک لندن

[21] – ABC

[22] – توجه از سوی مترجم فرانسوی است….

[23] – نوشته شده بتاریخ 30 آوریل 2006

[24] – Ynetnews

[25] – دسامبر 2006

[26] – دسامبر 2006

[27]

[28] – همان

[29] –  Hollowcaust در زبان انگليسي كه خالي و تهي را معني مي كند يا بعبارتي يك بلوف تهاجمي و خشن

[30]

[31] – 18 آوریل 2007

[32] – می توانید برای استفاده بیشتر به سایت WWW . mastermatteimediorente.it مراجعه کنید.

[33] – با ادرس زیر WWW .vho.org/aaargh/fran/livres7/pasque.pdf

[34] – ر.ک WWW. haaretz.com/hasen/spages/830711.html

[35] – ر.ک WWW.haaretz.com/hasen/spages/831189.html

[36]

[37] – http://en.wikipedia.org/wiki/Little_Sainte_Hugh_of_Lincoln

[38] – www.fpp.co.uk/BoD/origins/BurtonMS2.html

[39] – آذر…

[40] –  starpulse

[41] – اثر آبراهام زاکوتو، Book of lineage

[42] – جیوردانو برونو، Lo spacio della Bestia Trionfante ( 1584)

[43] – گروه

[44] – همان

[45] – jexishworldreview

[46] -truthout

[47] – همان

[48] – www.haaretz.com/hasen/spages/851722.html

[49] –   http://www.haaretz.com/hasen/spages/851868.html

[50]http://zope.gush-shalom.org/home/eng/channels/avnery/1177227796/

[51] – 17 مارس 2007 ، دیه گز مصاحبه ای با تلویزیون ایران انجام داد که توسط شخص خودش سازماندهی شده بود. اندیشه های وی پیرامون ایران ابتدا در سایت زیر تحت عنوان « امپراطوری امریکایی پیش از این سقوط کرده است» منتشر شد که شامل یک سری از « نامه های جدید پارسی» می گردد. www .plumenclume.net/textes/éààè/diegueziran& »àèà-.htm

همچنین به آدرس زیر مراجعه کنید که تفکران « فقهی سیاسی» و حملات مستقیم وی علیه رئیس جمهور فرانسه بسیار مشاهده می گردند که اکثر کاربران اینترنتی زبان فرانسه از آنها استفاده برده یا به آنها لینک می دهند:www.dieguez-philosophe.com/

 

 

Featured Posts

If They Are Bombed - They Are Daesh

President Putin is a pirate, no less. In his declaration at the UN, he stole President Bush Jr’s copyrighted 2001 ...

Read More

Ryan Rodrick Beiler / Shutterstock.com

Autumn in Palestine

Autumn is beautiful in Palestine: overripe blue-green figs, unpicked pomegranates pecked by birds, heavy grapes turn red. Now is the ...

Read More

Evan El-Amin  /  Shutterstock.com

Clinton's Gender Wars

Will the men voting for Mrs Clinton end up in Hell? I am not sure. We know that women who ...

Read More

Evan El-Amin  /  Shutterstock.com

Les guerres de genre de H. Clinton

Est-ce que les hommes qui votent pour H. Clinton vont finir en enfer ? Je n'en suis pas sûr. Nous savons ...

Read More

The Liberation of the Slaves

Donald Trump’s electoral victory unleashed pent-up tectonic energies on the unprecedented scale. The world has been changed, much more than ...

Read More

Updated: August 20, 2015 — 8:05 pm

The Author

Israel Shamir

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

Israel Shamir © 2016 Frontier Theme